Monday, August 17, 2009

احمدی نژاد و ماجرای وزرای زن

اگر ما احمدی نژاد را راحت بگذاریم که نخواهیم گذاشت، احمدی نژاد نیز ما را راحت نمیگذارد
روحی شفیعی

تلفن دستی من زنگ میزند، از شبکه تلویزیونی الجزیره خانمی که طی مصاحبه های قبلی با او اشنا شده ام ضمن سلام و احوالپرسی، خواهش میکند در استودیو تلویزیون حضور یابم تا راجع به انتخاب وزیر زن در کابینه احمدی نژاد صحبت کنم.


روز خوبیست و تصمیم دارم برای مدت کوتاهی کامپیوتر و اخبار ایران را کنار بگذارم و در پارک نزدیک منزلم گلهای رنگارنگ تابستان لندن را تماتشا کنم و شاید، تنها شاید نگرانی از وضعیت خواهران در بندم را برای مدتی هرچند کوتاه بفراموشی سپارم. اقای احمدی نژاد با انتخاب نابجایش اما این لذت کوتاه را از من دریغ کرد. از خانم مسئول برنامه بهر صورت معذرت خواستم که نمیتوانستم در برنامه اخبار حاضر باشم ولی در دل ارزو کردم ایکاش رئیس جمهور انتخابی داشتیم که در ان صورت همه کارهایم را میگذاشتم و برای پز دادن به اعراب هم که شده راهی استودیو میشدم. گواینکه از روزهای بعد از انتخابات و کودتا تا بحال بیش از انچه که لازم باشد در استودیو های مختلف شبکه های عربی بوده ام و در مورد رویدادهای ایران صحبت کرده ام و بویژه سعی کردهام احمدی نژاد واقعی را به توده عرب بشناسانم تا دل به طبل تو خالی نبندند.


اما این بار نخواستم دوباره نام رئیس جمهور کودتا با کمک من بر سر زبانها بیافتد گواینکه از چند ساعت قبلش همه خبرگذاریها با پخش این خبر، نام او را دوباره در صفحات خبری زنده کردند و ایشان موفق شد خود را از انزوای کامل به یمن نام زن به صفحه رسانه ها برای مدت کوتاهی بکشاند! زنان! چه دایره وسیع بسته ای که در درونش از همه قشرها وجود دارند چونکه بهر حال نیمی از جمعیت ایرانند. حاضر بودم در مورد همه کس حرف بزنم جز انها که منتخب احمدی نژادند چونکه شکی ندارم که پشت کاسه نیم کاسه ایست که ما هنوز از کم وکیفش خبر نداریم گرنه احمدی نژادی که طی روزهای مبارزه انتخاباتی برای زنان تره هم خورد نکرده بود چگونه بیکباره انقدر مترقی شده است که دو یا سه زن در کابینه وارد میکند؟ شاید هم امام زمان در کنارش نشسته و او را نصیحت کرده است!


هر چه باشد ما اکنون بیمن داشتن رئیس جمهور منتصب رهبر کبیر برای اولین بار در تاریخ این جمهوری وزیر زن داریم! انهم چه زنانی! فاطمه اجر لو همدست عباس پالیز دار و دارای حکم محکومیت قطعی قضائی! وحیده دستگردی گویا دکتر زندان اوین بوده است یعنی انقدر مورد اعتماد بوده است که بعنوان دکتر به زندانیان شکنجه شده و بیمار رسیدگی میکرده است ! افتخار از این بالاتر که ما جامعه زنان اکنون در تحت حاکمیت رئیس منتصب جمهور از این همه نعمت بر خورداریم! فراموش کنیم زنان زندانی و شکنجه دیده در بند را. از یاد ببریم ندا را که جلو چشمانمان پر پر شد و یا هنگامه شهیدی را که برای چندمین بار به پای چوبه دار میبرند تا مرعوبش کنند و یا سیلویا هاراطونیان را و یا شیوا نظر اهاری را و یا ژیلا را و مهسا را و همه زنان در بند را! ما اکنون وزیر زن داریم. باید تصمیم بگیرم بار دیگر که در تلویزیونهای عربی ظاهر شدم کمی هم که شده فخر بفروشم.

Sunday, August 16, 2009

ای سفله گان زمان شما نیز بگذرد

… نیز بگذرد
جمعه ۲۳ مرداد ۱۳۸۸ - ۱۴ اوت ۲۰۰۹جهان آزاد

برتیر جورتان ز تحمل سپر کنیم
تا سختی کمان شما نیز بگذرد
سیف فرغانی
ای سفله گان، زمان شما نیز، بگذرد
بیداد بیکران شما نیز، بگذرد
آن اشتری که بر در ِ شاه شهان غنود
فردا از آستان شما نیز، بگذرد
آن کرّ و فرّ و کبکه، نمرود را، نماند
بی هیچ شبهه، آن ِ شما نیز بگذرد
آن تندری که شعله زند بر بساط ظلم
از بام آشیان شما نیز، بگذرد
ابعاد آن چماق که بر پای خلق خورد
از ُثقبه ی فلان شما نیز، بگذرد
ما قصه ی هجوم ابابیل خوانده ایم
آن مرغ از آسمان شما نیز، بگذرد
زخم ِ گلوله ای که " ندا " را بدل خلید
از مغزاستخوان شما نیز، بگذرد
وآن تیرکین که سینه ی" سهراب"را شکافت
از جسم ناتوان شما نیز، بگذرد
زخم است از تپانچه ی بیداد، چهر ِ خلق
این زخم از روان شما نیز، بگذرد
در این دیار ارتش چنگیز هم نماند،
یعنی که پادگان شما نیز، بگذرد
افسانه شد سپاه سکندر در این دیار
خیل بسیجیان شما نیز، بگذرد
کشتید وسوختید و شکستید خلق را
این هر سه از میان شما نیز، بگذرد
" تَبت َیدا" حکایت یک دست رهبر است
این قصه بر زبان شما نیز، بگذرد
یعنی بریده باد زبان پلید تان،
دردش زعمق جان شما نیز، بگذرد
این ماجرا که خون جوانان به خاک ریخت
بر پیر و بر جوان شما نیز، بگذرد
رنجی که از حضور شما خلق می کشد
برخرد و بر کلان شما نیز، بگذرد
بسیار پهلوان که ز پیکارما گریخت
این پنبه ـ پهلوان شما نیز، بگذرد
اندیشه ی سقوط حکومت که رای ماست
هرلحظه در گمان شما نیز، بگذرد
آفاق را حلاوت شعر "جهان" گرفت
تلخیش از جهان شما نیز، بگذرد

Saturday, August 15, 2009

http://hambastegizanan.blogspot.com

Since June 2009 presidential elections and the coup that followed and people's constant demonstrations and objections against the 'selected' president Ahmadinejad, thousands of Iranians have been detained either on the streets or at home or workplace and taken to various unknown prisons. The number of people in custody and those murdered under torture or killed on the streets is uknown. The judiciary system which is supposed to protect the rights of people is working hand in hand with the henchmen of the 'selected' president. Therefore, families of the detainees are deprived visitations or even any news of the whereabouts of their loved ones. In some cases, the mutilated body of a son or brother has been given to the families long after he has been dead. Women have been in the forefront of the demonstrations and as a result many have been taken prisoners. We are concerned about these women as they have been denied access to lawyers or visitation.

A group of Iranian women outside the country have established a committee of solidarity with women in the Iranian prisons. The blog hambastegizanan(women solidarity) will update the readers on the names, cases and the situation of women in detention. Iranianwomenuk & focusiran are two sister weblogs which will publish the English version on the Persian solidarity blog. Please check with these blogs which publish information and news in English. http://blogs.amnesty.org.uk/focusiran
www.iranienwomenuk.blogspot.com
Below are the names of some women still held in the Iranian prisons.
1. Atefeh Nabavi (arrested on 16 June)2. Bahareh Dowaloo (Human Rights activist,arrested on 8 July)3. Bahareh Hosseini (student at Bualisina University in Hamedan)4. Bahareh Shahidi(Babol,arrested on 17 June)5. Elaheh Imanian (student was arrested during the attack to the Tehran University dormitories at midnight on June 14)6. Ezat Torbati (student was arrested during the attack to the Tehran University Dormitories midnight on June 14)7. Fariba Vatankhah (27 years old,Tehran arrested on 9 July)8. Farnaz Mo'ayerian (22-year-old)9. Fateme Ziaii Atefeh Nabavi10. Haleh Sahabi (54 yeasr old , Women’s activist, arrested on 05.08.2009)11. Hengameh Shahidi (journalist ,member of Tehran branch national trust ,arrested on 29 June)12. Jamileh Salar (Amol, 17 June)13. Laya Farzadi (in Tabriz)14. Layla Asfari (student at Zanjan Uni .,arrested on 16 June)15. Leila Soleimani (arrested on 15 June)16. Mahsa Amrabadi (journalist and blogger in Tehran arrested 14 June)17. Malihe Dadkhah (Mohammad Ali's daughter ,8 Juky)18. Marjan Abdolahian (photographer , arrested date :unknown)19. Marjan Fayazi (student at Mazandaran University arrested June 22)20. Maryam Ameri ( member of Karroubi-s Campaign)21. Maryam Khazayee ( children's rights activist)22. Maryam Zolfaghar23. Marziyeh Bagheri (24 years old, arrested 9 July)24. Mehdieh Hejazi (28 years old, arrested on 09.07.2009, currently in Evin prison)25. Ms. Azmoudeh26. Ms. Babakhani27. Ms. Sabeti (member of freedom movement of Iran-Tabriz)28. Nahid Siahvand (student at Bualisina University in Hamedan)29. Nasrin Kargar (Kermanshah)30. Nastaran Khodarahimi (student at Bualisina University in Hamedan)31. Nazi Kalantari (27 years ,Tehran ,arrested on 8 July)32. Rojin Yeganeh (Kermanshah)33. Roshanak Siasi34. Saiede Kordinejad (graduate student in Economics)35. Sara Mahboubi36. Sara Memaran (29 years old , 20 June)37. Shahin Fathi (Unknown ) ?38. Shahin Nasirinia (arrested on 20.06. 2009, currently in Evin prison)39. Shahin Nourbakhsh( member of the Iran Participation Front) ?40. Sheela Najafi (leftist activist,poet and expelled student ,Amol city )41. Shiva Nazarahari (a member of the Reporters of Human Rights Committee and a journalist arrested 13 June)42. Sima Didar (Blogger and activist)43. Sima Nasrati(blogger)44. Sogand Alikhah ( student at Mazandaran University arrested June 22)45. Somayeh Tajdar(26 years old Tehran arrested on 9 July)46. Somayeh Tohidlou (student was arrested during the attack to the Tehran University Dormitories at midnight on June 14)47. Sousan Ale Agha Nasser (student, arrested on 09.07.2009, currently in Evin prison)48. Zahra Nozari (Pouya Maqsoud Beigi 's mother who was arrested due to mourning for his son )49. Zahra Tohidi (an expelled graduate student arrested June 17)50. Zhila Baniyaghoub( journalist and editor in charge of the Iranian Women’s Center website arrested 20 June)51. Zohreh Aqajari (member of Islamic Iran Participation Front )52. Zoya HassaniAlso:Clotilde Reiss (French journalist and graduate student at the eminent Lille Political Sciences Institute June 2009)MissingMahnaz Enayati (unheard of since 20 June )

Friday, August 14, 2009

women in Iran, prisoners without trial

زنان زندانی و کیفرخواستی علیه تاریخ بیداری ایرانیان

نوشین احمدی خراسانی-22 مرداد 1388
مدرسه فمینیستی: نمی خواهم از «ژیلا بنی یعقوب» بگویم که چگونه او را شبانه به همراه همسرش (بهمن احمدی امویی) از خانه به زندان افکندند و بیش از 50 روز است که ناامید از آزادی شان روز را شب می کنیم. ژیلایی که در سرزمینی که روز خبرنگار را جشن می گیرند، گویا جرم اش روزنامه نویسی با دیدگاهی جنسیتی و برابری خواه و اعتقاد به روش های صلح آمیز برای «تغییر» است.
نمی خواهم از «هاله سحابی» بگویم که پرسش غمناک هر شب من و ما این است که چگونه زنی 54 ساله که سرش به ضرب باتوم شکافته و با وجود بیماری دیابت در زندان هایی که هر روز خبرهای دهشتناک از درون آن می شنویم، می تواند دوام آورد. هاله سحابی زنی با ایمان که گویا جرم اش جستجوگری در متون مقدس برای دستیابی به روزنه هایی از برابری انسانها است.
نمی خواهم از «شیوا نظرآهاری» بگویم که مادرش هر دوشنبه بی تاب و دلتنگ به در زندان اوین می رود تا شاید به او هم اجازه ملاقاتی بدهند اما هربار با لحنی سرد و عبوس روبرو می شود: «شیوا ممنوع ملاقات است»، و مادر رنجدیده شیوا ناامید و درهم شکسته با جگری آتش گرفته از این همه بی مهری به خانه باز می گردد. به خانه ای که جای خالی شیوا قلب هر مادری را به درد می آورد. شیوا نظرآهاری که شور و اشتیاق جوانی اش برای کسب عدالت او را به دنبال کودکانی بی پناه تا اعماق شهر بی قواره تهران برده است.
نمی خواهم از «کاوه مظفری» بگویم که چگونه او را به خاطر احساس مسئولیتی که نسبت به مادر همسرش داشته و گویا این احساس مسئولیت را «بی موقع» و در روز 18 تیر بروز داده و به همین سبب در خیابان، شکارش کرده اند . مرد جوانی که به عدالت جنسیتی باوری عمیق دارد و سعی می کند برابری خواهی را در جامعه مردسالار ایران متبلور سازد.
نمی خواهم از گروه پرشمار مردان برابری خواهی همچون «بهمن احمدی امویی»، «کیوان صمیمی»، «عبدالفتاح سلطانی»، «مسعود باستانی»، «احمد زیدآبادی»، «محمدعلی دادخواه» و یا «عبدالله مومنی» و... که امروز در زندان و تحت فشار بسر می برند سخن بگویم، مردانی که سعی می کنند برخلاف فرهنگ مردسالار مسلط بر جامعه رفتار کنند. به راستی سخن گفتن از فرزندان عبدالله مومنی دردناک است هنگامی که می شنویم آن ها از پس هفته ها بی خبری وقتی بالاخره اجازه ملاقات با پدرشان را می یابند، از دیدن چهره تخریب شده پدر، به وحشت می افتند و از ته دل گریه می کنند.
نمی خواهم از مهسا امرآبادی بگویم که چگونه مادرش را تهدید می کنند که چرا «شایعه کرده که دخترش باردار است» چون می دانم این هم بهانه ای است برای آن که خانواده مهسا را مانند دیگر خانواده های زندانیان سیاسی، به سکوت وادارند. به راستی چه فرقی می کند که مهسای جوان کودکی در رحم داشته باشد یا نداشته باشد. مهم «واقعیت» یا «شایعه» بارداری مهسا نیست، مهم آن است که این خانواده ها به هر بهانه و به هر دلیلی همراه با فرزندان شان تهدید می شوند و رنج می برند. آنان را با بهانه و بی بهانه می ترسانند و رنج می دهند تا لابد هنگامی که فرزندان شان از زندان بیرون می آیند به جای «کنترلی بیرونی» به «کنترلی درون خانوادگی» گرفتار شوند.
از صدها و صدها زندانی دیگر هم نمی خواهم سخن بگویم که «آیا مقابل دوربین صدا و سیما علیه عقاید انسانی خود اعتراف می کنند یا نمی کنند» (به راستی چه اهمیتی دارد که فیلم ها و نمایشنامه ها، آخرش چه می شود!) می خواهم از «سعیده کردی نژاد» بگویم، دختر جوان گمنامی که حتا عکسی از او وجود ندارد که لااقل بتوانم تصویر چهره واقعی او را کمی با تصاویر ذهنی ام عجین سازم. با سعیده کردی نژاد مانند ده ها زن زندانی نام ناآشنا، آشنایی ندارم اما به سبک و سیاق ژیلا بنی یعقوب می خواهم از او سخن بگویم چون می دانم که اگر بر دست و پای ژیلا بنی یعقوب زنجیر نبود حتما او نیز به پرداختن و گفتن از «دوست و آشناها» اکتفا نمی کرد و به دنبال «افراد غریبه» و گمنامی که هیچ حامی و آشنایی در پایتخت ندارند می گشت تا وظیفه روزنامه نگاری و تعهد اجتماعی اش را انجام دهد..
از سعیده کردی نژاد هیچ شناختی ندارم اما با اندک اطلاعاتی که پس از یک ماه و نیم که از بازداشت او در زندان اوین می گذرد متوجه شده ام که او از شهرستانی دور و از اعماق منطقه ای تفته و سوزان می آید که فرهنگ پدرسالاری و «قتل های ناموسی» در آن جا بیداد می کند، و از همین روست که نمی توانم از فکرش خلاصی بیابم. چراکه این دختر جوان در تصاویر ذهنی ام به نماد همه دختران جوان شهرستانی تبدیل شده که لابد از هزار توی مناسبات خشن پدرسالار جامعه، خود را اندکی بالا کشیده اند.
شنیده ام سعیده دانشجوی فوق لیسانس رشته اقتصاد در تهران است که از زاهدان آمده و در میان حجم وظایف تحصیلی اش، شیطنتی کرده و به امید روزها و سال های بهتر برای کشورش، به همراه دیگر دختران جوان همچون «زویا حسنی» (که گویی امروز در زندان است اما هیچ اطلاعی از او در دست نیست) به ستاد 88 حامیان میرحسین موسوی پیوسته است، جایی که لابد عقاید اصلاح طلبانه و روسری گل گلی «زهرا رهنورد» برایش یادآور طراوت و تغییر بوده است. این، همه آن چیزی است که از او می دانم لابد قلب مهربان سعیده و قلب همه دختران جوانی همچون او به اندک هوای تازه ای خوش و خرم بوده است، شادمان از اندک حضورشان در عرصه ای که همواره مردانه و متعلق به بزرگان و قدرت مداران است.
احتمالا سعیده به مانند هر انسان آزاده ای، تصویری غرورآمیز از چنین جسارتی داشته اما در یک چشم برهم زدن او را همراه با یک دنیا آرزو و نشاط اش در قوطی کوچک و تنگ اوین گرفتار کرده اند. سعیده ای که لابد با گذر از آن همه تنگناها و ممانعت هایی که از سوی محله و شهر و دیار (و مردان خانواده اش) داشته و توانسته برخلاف «داغ سرنوشتی که بر پیشانی اش» خورده است به جلو، به سوی آینده حرکت کند، این دفعه اما با «پدری» بزرگ تر و خشن تر روبرو شده تا «دختر جوان» را به سرنوشت محتوم و موروثی اش، بازگرداند و این کار را با داغ و درفش و زندان انجام داده اند.
شنیده ام، مادر سعیده از پس هزینه سفر به تهران برنمی آید و نمی تواند چنین هزینه سنگینی را به سبد خانواده تحمیل کند چون اندک امیدی هم ندارد که بتواند در پایتخت دخترش را ملاقات کند. از همین روست که این مادر غیرپایتخت نشین هر روز فقط اشک می ریزد و از سینه پر غصه اش آه بر می کشد.
شیوه نرم و مخملی مادربزرگ ها
من به عکس سعیده، به تمام عمر در پایتخت ایران زندگی کرده ام و به موهبت پایتخت نشینی، بخش کوچکی از آرزوهایم را توانسته ام در اندک فضای گل و گشاد این شهر بزرگ جولان بدهم، پس نمی توانم سختی ها و رنج دستیابی این دختر شجاع و با استقامت را تا رسیدن به این موقعیت، به راستی درک و لمس کنم اما می توانم بفهمم که حضور دخترانی جوان مانند سعیده که در مناطق پیرامونی و محروم کشور ـ و بی نصیب از امکانات موجود در پایتخت این جهان ایرانی ـ زندگی کرده اند اما آگاهی و تعهد اجتماعی خود را این چنین ارتقاء داده اند برای جنبش زنان چقدر غنیمت است و افتخارآفرین.
در عین حال این را نیز می دانم که صد سال است زنان پیشرو این مرز و بوم رنج و محنت کشیده، و همچنان دارند هزینه می پردازند تا نوه ها و نتیجه هایشان یعنی همین «سعیده کردی نژادها» بتوانند به داغ لعنت خورده بر پیشانی خود، پشت کنند و فراتر از «سرنوشت محتوم» حرکت کنند و آرزوی مشارکت در سرنوشت خود را در سر بپرورانند.
می دانم که بیش از یکصدسال پیش، زنانی همچون بی بی خانم استرآبادی ، طوبا آزموده، و... که با سختی بسیار و تحمل هزار قسم تحقیر و داغ و تهمت، مدارس دخترانه را در جامعه ما بنیاد گذاشتند (و این کار بزرگ را با شیوه های مسالمت آمیز و نرم و به اصطلاح «مخملی» انجام دادند)، رویای شان آن بوده که روزی «سعیده کردی نژادها» از اعماق منطقه ای سوخته و محروم و به رغم موانع رنگارنگ فرهنگی و عرفی، بتوانند روی پای خود بایستند، قامت راست کنند و به تحصیلات عالیه برسند و آنقدر آگاه و بالغ شوند که بخواهند در «تغییر مسالمت آمیزسرنوشت خود و جامعه شان» مشارکت جویند.
فکر می کنم «آقایان تیم کیفرخواست نویس امروز» که در مقابل دوربین صدا و سیما، مغرورند که دادگاه های یکصد نفری از متهمان مدافع تغییر را برگزار می کنند اگر در زمان بی بی خانم استرآبادی حاضر بودند، لابد بی بی خانم و طوبا خانم و... را هم به جرم «انقلاب نرم مخملی» متهم می کردند چون می دانیم که در آن ایام آنها و تاج السلطنه ها و برخی دیگر از زنان تحول خواه، از قضا کتاب های خواهران خود را که در «جهان غرب» نوشته شده بود می خواندند. گروهی از آنان که مبارزه برای تغییر را موضوعی مشترک میان همه زنان عالم می دانستند حتا به زنان مبارز انگلیسی تلگراف می زدند و خواهان پشتیبانی آنها از میارزات خود در مقابل استبداد حاکم بر ایران می شدند.
هر بار که کیفرخواست متهمان وقایع بعد از انتخابات را می خوانم براساس اتهامات ارائه شده در آن، بیشتر متقاعد می شوم که مردم سرزمین مان بیش از صد و پنجاه سال است که دارند «انقلاب مخملی» می کنند. به این دلیل ساده که تاریخ تمدن بشر بر اساس ارتباط فکری و مراوده های فرهنگی و تجربی انسان ها در سراسر جهان به وجود آمده و به شکوفایی رسیده است. برخلاف تصور کیفرخواست نویسان دادگاه انقلاب، ارتباط با فرهنگ «بیگانه» و دیگر تمدن ها اتفاقا باعث رشد و تعالی فرهنگ ها در همه کشورها بوده است.
احتمال می دهم که اگر «آقایان تیم کیفرخواست نویس امروز» در زمان مشروطیت می زیستند، به جای «تویتر» ، «فیس بوک» و «گوگل» و اینترنت، لابد دستگاه «تلگراف» را متهم به «کمک رسانی به انقلاب مخملی» در ایران می کردند و به جای «انگلیس»، لابد ترکیه (که آن زمان محل انتشار روزنامه های مشروطه خواهان بود) متهم به دخالت در امور داخلی کشور می شد.
از محتوای مغلوط متن کیفرخواست متوجه می شویم که «پارلمان» و «مجلس شورای اسلامی» و تفکیک قوا در ایران امروز، دستامد «انقلاب مخملی» پیشینیان مان بوده است و «دانشگاه و مدرسه ای» که امروز همین آقایان «تیم کیفرخواست نویس» از آن جا مدرک گرفته اند، حاصل «انقلاب مخملی» پیشکسوت هایی همچون رشدیه ها، بی بی خانم ها، طوبا آزموده ها، دولت آبادی ها و... بوده است.
اما پرسشی که در این میانه برایم بی پاسخ مانده این است که چگونه کسانی که به یمن انقلاب های مخملی پدر بزرگ ها و مادربزرگ هایشان در طول صد و پنجاه سال گذشته، هم اکنون «نماینده مجلس»، مصدر پست های دولتی، یا «رییس دانشگاه» و نظایر این موقعیت ها شده اند و از دستاوردهای «انقلاب های مخملی» پیشین، این گونه بی مهابا بهره می برند، امروز با «انقلاب مخملی» (بخوانید پیشرفت) در محدوده ای که نمی پسندند و با سلیقه شان منطبق نیست با چنین خشونت و قساوتی مقابله می کنند؟ خشونت هایی گاه چنان شنیع و غیر اخلاقی که شنیدن اخبار آن قلب هر انسانی را به درد می آورد.
جالب است که همین خشونت عنان گسیخته و رفتار سرکوبگرانه و تعرض های جنسی نسبت به زندانیان و روش های اعتراف گیری را با در اختیار گرفتن پیشرفته ترین تکنیک ها و «ابزارهای امنیتی جهان غرب» (بیگانگان) انجام می دهند.
به راستی آیا این کیفرخواست که علیه میلیون ها ایرانی معترض به نتایج انتخابات تدوین شده، و در دادگاه های فاقد وکیل و هیئت منصفه، قرائت می شود کیفرخواستی علیه تاریخ تمدن بشری و به خصوص علیه تاریخ بیداری ایرانیان نیست؟

Monday, August 10, 2009

Condemnation of human right abuses in Iran

http://persian.iranhumanrights.org

ابراز همبستگی نهادهای آسیا-اقیانوسیه با مردم ایران و محکومیت نقض وسیع حقوق بشر

چهاردهمین نشست نهادهای ملی حقوق بشر آسیا و اقیانوسیه و سازمانهای غیر دولتی ناظر بر این نهادها از دوم تا ششم آگوست در عمان پایتخت اردن برگزار شد.
(20 مرداد 1388) نشست سازمانهای غیردولتی ناظر بر نهادهای ملی حقوق بشر آسیا و اقیانوسیه با شرکت بیش از 60 نماینده از سازمانهای حقوق بشری منطقه از کشورهای استرالیا، بحرین، بنگلادش، کامبوج، فیجی،هنگ کنگ، هندوستان، اندونزی ، عراق، ژاپن، اردن، کویت، لبنان، مالزی، مولداویا، نپال، فلسطین، عربستان سعودی، کره جنوبی، سری لانکا، سوریه، تایوان، تایلند و یمن از دوم تا چهارم ماه آگوست در اردن برگزار شد.
شرکت کنندگان در نشست دو روزه سازمان های غیر دولتی حقوق بشر منطقه، ضمن آشنایی بیشتر با ساختار و ظرفیت های فروم آسیا اقیانوسیه، به بررسی وضع حقوق بشر کشورهای منطقه و نقش نهادهای ملی حقوق بشری در این کشورها پرداختند. کشورهایی که وضعیت حقوق بشر آنها در نشست سازمان های غیردولتی بررسی شد عبارت بودند از سری لانکا، جزایر پاسفیک، کشورهای منطقه عربی، ایران و میانمار. از آنجا که تعدادی از سازمانهای غیر دولتی از منطقه عربی در این نشست شرکت داشتند که نهادهای ملی حقوق بشری هنوز در این کشورها تشکیل نشده است، یکی از مباحث عمده نشست سازمان های غیردولتی موضوع تشکیل نهادهای موثر و مستقل حقوق بشری در کشورهای منطقه بود.
گزارش از وضعیت حقوق بشر ایران در نشست سازمان های غیردولتی با توجه به خشونت گسترده اعمال شده در جریان بعد از انتخابات ریاست جمهوری ایران، به این موضوع اختصاص یافت. بی توجهی به جنبش حقوق مدنی مردم در اعلام نتایج انتخابات، باعث شد که مردم این بار به گونه دیگری از مجموعه رروش های مسالمت آمیزیعنی با روی آوردن به حرکت های خیابانی خواستار تحقق مطالبات مدنی خود شوند.جریان سرکوب جنبش حقوق مدنی مردم که از مدتها پیش با تعطیل کردن نهادهای مردمی آغاز شده بود شدت گرفت و در شب اعلام نتایج انتخابات و در طول مدت کمتر از یک هفته با دستگیری های گسترده حداقل 240 نفر از فعالان سیاسی، روزنامه نگاران، وکلا و مدافعان حقوق بشر، و روشنفکران بدون هیچگونه احضاریه رسمی و در یک وضعیت کاملا نامشخص ادامه یافت و بدنبال آن بیش از 2500 نفر شهروندان معترض هم بازداشت شدند.. اعتراضات مسالمت آمیز مردم در خیابان ها در احقاق حقوق خود، به خشونت های خونین کشیده شد وهنوز هم تعداد کسانی که در جریان چندین اعتراض خیابانی کشته، زخمی و ناپدید، و یا دستگیر شده اند نامشخص است. رفتارهای مردم در قبال خشونت های اعمال شده حکایت از این دارد که مردم در احقاق حقوق خود به روش های مدنی مصمم هستند، از جمله اقداماتی که نشانه تدام حق طلبی مردم است تشکیل کمیته مادران عزادار است که تلاش می کند صدای حق طلبانه مادرانی را که فرزندان خود را نا بحق از دست داده اند، همچنان بلند نگه دارد. از اینرو مردم ایران از نهادهای مدنی در دنیا می خواهند که با آگاهسازی شهروندان خود، از دولت های متبوع خود بخواهند که دولت دهم در ایران را مادامی که مردم ایران آن را به رسمیت نشناخته اند، به رسمیت نشناسند، مانع حضور مقامات دولتی در هر سطحی در نشست های بین المللی شده و سطح روابط سیاسی خود را با دولت غیر قانونی ایران به حداقل برسانند، و از مراجع حقوق بشری سازمان ملل خواستار اقدام فوری برای پایان دادن به خشونت در ایران و اعزام هئیت حقیقت یاب هستند.
سازمانهای غیر دولتی حقوق بشر در منطقه آُسیا و اقیانوسیه بطور یکپارچه با صدور بیانیه ای که در نشست فروم آسیا اقیانوسیه قرائت شد ضمن ابراز همبستگی با مردم ایران، خواستار مداخله فروم آسیا اقیانوسیه بعنوان یکی از مکانیزمهای حقوق بشر در منطقه برای پایان دادن به این خشونت ها و کمک به مردم در احقاق حقوق خود شد. متن این بیانیه به این شرح است:

"ما، مدافعان حقوق بشر شرکت کننده در چهاردهمین نشست نهادهای ملی حقوق بشر فروم آسیا اقیانوسیه در عمان پایتخت اردن که از تاریخ سوم تا ششم آگوست سال 2009 برگزار می شود، نگرانی های خود را در باره وضعیت وخیم مدافعان حقوق بشر در برخی از کشورهای منطقه ابراز کنیم.
بعنوان سازمان های مدافع حقوق بشر در منطقه آسیا اقیانوسیه، ما ضروری می دانیم که نگرانی عمیق و خشم خود را از خشونت های اعمال شده در ایران پس از انتخابات ریاست جمهوری در ماه ژوئن ابراز کنیم. ما عمیقا نگران وضعیت همکاران خود در ایران هستیم که تعداد زیادی از آنها که باید بعنوان مدافعان حقوق بشر در این نشست شرکت می کردند بعلت اینکه بازداشت شده و در زندان بسر می برند امروز در جمع ما نیستند. تاکید ویژه ما بر برادرانمان عبدالفتاح سلطانی و محمد علی دادخواه؛ وکلای حقوق بشر و از موسسین کانون مدافعان حقوق بشر، عبدالله مومنی؛ سخنگوی ادوار تحکیم وحدت، کیوان پور صمیمی و خواهرمان شیوا نظرآهاری است.
ما بشدت نگران واکنش دولت ایران هستیم که منجر به مرگ تعداد زیادی از مردم بیگناه، تعداد زیادی افراد ناپدید شده ، مجروحینی که بشدت زخمی شده اند، و بازداشت هزاران نفر از مردمی است که صرفا خواستار حقوق خود هستند که در میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی تضمین شده و ایران نیز از امضا کنندگان این میثاق است.
علاوه بر اینها، مرگ افرادی که در زندان بوده اند بخاطر شکنجه و بدرفتاری و بی توجهی گزارش شده و همچنین اینکه مقامات به پاکسازی همه اصلاح طلبان از جمله مخالفان سیاسی، روشنفکران، روزنامه نگاران، وکلا، مدافعان حقوق بشر، اساتید و دانشجویان اقدام کرده اند. برای اعتراف جعلی در تائید ادعای فریبنده دولت مبنی بر اینکه عوامل خارجی تحریک کننده اعتراضات برای انتخابات آزاد و عادلانه بوده اند، زندانیان شکنجه می شوند.
ما از ای پی اف می خواهیم که در مورد این جریان از جمله کشته شده ها، ناپدید شدگان، مجروحین و افراد زندانی تحقیق و تفحص کند و ایران را بخاطر چنین تخطی هایی از قانون بین المللی محکوم کند، و برای متقاعد کردن ایران به پیروی از الزامات بین المللی خود با جامعه بین المللی بطور سازنده کار کند.
سرکوب ها در ایران روزنامه نگاران و عکاسان را در حالی که دولت درصدد قطع امکانات ارتباطی در داخل ایران و جهان خارج است، هدف قرار داده اند. محدودیت آزادی بیان و جریان اطلاعات بشدت ادامه دارد.
ما؛ گروه های مستقل حقوق بشر که خود را وقف رعایت معیارهای بین المللی کرده ایم، این اقدامات را که کاملا با ارزش ها، اصول و تعهدات فروم آسیا و اقیانوسیه و اعضای آن؛ نهادهای ملی حقوق بشر، فاصله دارد، محکوم می کنیم. ما از شما می خواهیم که با اقرار بر این وقایع فجیع و اقدام در جامعه بین المللی برای پایان دادن به این خشونت ها مسئولیت خطیر خود را تحقق ببخشید. ما از شما می خواهیم که به ما پیوندید و با مردم ایران و مبارزاتشان در راه حقوق بشر ابراز همبستگی کنید. .."

فروم آسیا اقیانوسیه و نهاهای ملی حقوق بشر منطقه که در این نشست شرکت کرده بودند پس از شنیدن و تائید بیانیه سازمان های حقوق بشر منطقه، در بیانیه پایانی خود در بند 14 وضعیت حقوق بشر ایران را در کنار کشورهای میانمار و فلسطین قرار داده و اعلام کردند که :
"14- ما از خشونت های جدی اعمال شده توسط دولت های منطقه علیه حقوق بشر در تعدادی از کشورها و وضعیت دشوار مدافعان حقوق بشر در آنها بویژه در میانمار، ایران و سرزمین اشغالی فلسطین اطلاع یافتیم. نهادهای ملی حقوق بشر متعهد شده اند که همه کارهای ممکن را برای حفاظت از حقوق مدافعان در این کشورها انجام دهند."
ایران در حالی موضوع مورد بررسی در دو نشست سازمان های غیر دولتی و نهادهای ملی منطقه بود که کمیسیون اسلامی حقوق بشر در ایران غائب نشست نهادهای ملی حقوق بشر بود. در سال گذشته که تقاضای عضویت کامل کمیسیون اسلامی حقوق بشر در ایران در نهادهای ملی به دلیل عدم پیروی از اصول بین المللی پاریس رد شده بود و عضویت وابسته (سطح 3) به کمیسیون داده شد، کمیسیون در آن نشست اعلام کرد که اساسا تقاضای عضویت خود را پس می گیرد. نهاد ملی فلسطین امسال به عضویت کامل ای پی اف درآمد. نهادهای ملی شرکت کننده درچهاردهمین نشست ای پی اف عبارت بودند از:اردن، افغانستان، استرالیا، هند، اندونزی،مالزی، مالدویا، مغولستان، نپال، زلاند نو، فلسطین، فیلیپین، قطر، جمهوری کره، سری لانکا، تایلند و تیمور.

Saturday, August 8, 2009

A poem to remember who we are

A Poem written by Ghadeh Al-Sama’n
Syrian poet


Translated by:
Rouhi Shafii


If you come to my house
bring me a black pencil.
I want to charcoal my face
so not to be caged for the crime
of my beauty.
And a cross to rest on my heart
to stop it desiring.
Give me an eraser
to wipe out my lips.
I do not want being charcoaled
for having red lips.
Bring me a spade
so I uproot all my womanly desires
and rake my body
without which
I will easily go to paradise
so it is said.
Give me a razorblade
to shave my head
so my head breathes fresh air
and I think for a while
without a scarf.
Bring me thread and needle
to sow my tongue
to my mouth.
This way,
my cries are more noiseless!
Don’t you forget the scissors!
I want to censor my thoughts
on daily basis.
I also need washing powder
to wash my brain
and spread it on a rope
so the wind blows my aspirations
to the far distances.
You know, one has to be rational.
Bring me a silencer
if you can.
I want to silence my sobs
when they call me a prostitute
for being in love and choosing.
I need a copy of my identity
to remember who I am,
as the pious brothers or sisters
are guiding me with insult and contempt.
For the love of God
If you see somewhere
they sell your rights
buy me some.
I want to mix them with my food
and eat my rights before others.
And finally, if you are left with any money
buy me a placard
in the shape of a necklace
I want to write on it in bold
I am a human being
I am still a human being.
I am a human being every day!

Thursday, August 6, 2009

A poem for the Iranian women who are in the forefront of struggles

Shams Langarudi has dedicated this poem to women.
Translated by: Rouhi Shafii
Women
have the sky in their hands.
You
pebbles of stone.
Women
singing of rain in their hearts.
You
harricane.
In women's shoes,
roads, destinations, homes.
In your shoes,
soldiers covered in dust from the fronts
running towards women.

Wednesday, August 5, 2009

ادم ربائی در روز روشن

از دستگیریها ی امروز تا کنون این خبر منتشر شده است.
اما خبر امده است که هنگام مراسم ریاست جمهور کودتا علاوه بر پلیس و پاسدار و لباس شخصی های معمول افراد جدیدی با کت و شلوار مشکی سوار بر موتور به تعقیب و ضرب و شتم مردم میپرداختند.
خبری که بنقل از یکی از مادران صلح رسیده است بطور کامل نقل میکنیم:
هاله سحابی دختر مهندس عزت الله سحابی از فعالان زنان و عضو مادران صلح ایران را در میدان بهارستان با ضرب وشتم دستگیر
کردند. به گفته شاهدان عینی یک لباس شخصی با تی شرت راه راه طوسی سرمه ای که راه های پهن داشت و شلوار جین وکلاه کپی به او حمله کرد. ابتدا مردم هاله سحابی را از دست مامور نجات دادند. بعد چند مامور لباس شخصی دیگر با همان هیبت اقدام به پاشیدن گاز فلفل به طور مستقیا در چشم و صورت مردمی که او را نجات داده بودند کردند به طوری که چند نفر از صدمه وارد شده نمی توانستند ببینند. صورت کسانی که گاز فلفل خورده بودند قشری از پودر نارنجی رنگ پوشانده بود و درد بسیار شدیدی داشتند. هاله سحابی را به زور از دست مردم درآوردند و با باتوم به سرش زدند به طوری که سرش شکافت و خون آمد بعد او را سوار یک ماشین پژو یشمی رنگ به شماره ل 74ل282 ایران 33 کردند. در ماشین یک زن با مانتو و روسری نشسته بود که وقتی مردم باز خواستند در ماشین را باز کنند در ماشین را از تو قفل کرد. شاهدان عینی از دستگیری جند نفر دیگر هم یه همین شکل گزارش می دهند هاله سحابی 54 ساله دارای بیماری قند حاد است و برای همین کوچکترین زخمی که در بدنش ایجاد شود منجر به خونریزی شدید می شود

Tuesday, August 4, 2009

Iranian prisons dungeons of dark ages

Women and young men in imminent danger in the prisons of the Iranian regime.
Rouhi Shafii
Since the election-coup on 12 June 2009, thousands of people have been kidnapped, detained and arrested in various locations by variuos layers of security forces who are not accountable to anyone. Among them the situation of young men and women is significantly dangerous. Cases of rape of young men has repeatedly been reported. A few who were released have spoken of being gang-raped and tortured for days. Whether these men would ever be able to lead a normal life is in seriuos doubt. Worse than that is the situation of women. When a group of thugs enters a house and take the wife away in an unknown car, no one can imagine the agony of her husband and her family( Somaieh Towhidlou, 28 July, 3 am). Even if a woman gets to prison unharmed, she is prone to all types of dangers as no law governs the Iranian prisons regarding the human rights of the prisoners. We are deeply concerned about women prisoners as they are kept in solitary for days even weeks with no access to lawyer or contact with their families. Even if in these situations they are abused, in a society which stigmatises women they would not be able to talk about it. The case of a young woman, Taraneh Mousavi whose family refused to disclose the details of her tragic death is an example. Apart from immidiate danger, there are women who have been kept without charge or trial; Shiva Nazar-Ahari, Mahsa Amrabadi (who is pregnant), Zahra Towhidi, Sowgand Alikhah, Marjan Fiazi, Djila Baniyakoob, Maryam Zolfaghari, Hengameh Shahidi, Sara Mahboobi, Eleheh Imanian are among the many who are kept in Evin prison without access to a lawyer.

Among women, Shadi Sadr a prominent lawyer was lucky to be released after 11 days with a heavy endownment. Shadi was kidnapped in braod daylight and in front of many spectators. She was beaten up while her Islamic dress was ripped off and her scarf taken away. She was taken away in a van which sped off to the unknown. In the recent months prior to elections and in the opposition to the election-coup Iranian women have fought alongside men and have proved to be on equal footage with them. Consequently, they have not been spared the beatings, assualt and imprisonment. When these dark days come to an end, no one can claim that women were in any way behind men. It is enough one listens to the night chantings on the rooftops of Tehran to hear the loud female voices chanting 'death to the dictator'. It is enough one looks at the photos taken from the streets of big cities to see women at the forefront of demonstrations and rallies. It is time we say once and for all that Iranian women have proved to be equal with men in all fronts in all situations at all times. End

Monday, August 3, 2009

چند خبر در ارتباط با اوضاع سیاسی ایران

چند خبر در ارتباط با بازداشت شدگان و جانباختگان تظاهرات اخير

1-نامه شماری از سينماگران ايران به مجلس شورای اسلامی: ما نگرانيم!اين شروع نامه ی است که شماری از سينماگران ايران به عنوان «تصويرگران آمال مردم ايران» و «چشم و گوش ملت،» در مورد رويدادهای اخير به مجلس شورای اسلامی نوشته اند و از نمايندگان خواسته اند در برابر سوگندشان پاسخ گو باشند. اين ١٢ فيلم ساز در نامه ی سرگشاده خود ١٢ اصل قانون اساسی جمهورياسلامی ايران را برشمرده اند و درباره اجرای آن اصول، خواستار اعلام موضع نمايندگان مجلس کشور شدند.
2-سايت های خبری می گويند بهزاد مهاجر نام يکی ديگر از کشته شدگان خشونت های حکومتی روز های پس از انتخابات است. بر اساس گزارش ها، مهوش مهاجر، خواهر بهزاد مهاجر به شبکه های خبری گفته است که برادرش بيست و پنجم خردادماه ناپديد شده بود ومقامات جسد او را پس از اينکه روز شنبه از شهرستان به پزشک قانونی کهريزک در تهران مراجعه کرد به او تحويل دادند. به گفته مهوش مهاجر، پزشکی قانونی به او اطلاع داده است که جسد برادرش، روز ٣١ خردادماه تحويل داده شده است. زهرا نوذری مادر يکی از کشته شدگان حوادث بعد از انتخابات بازداشت شدزهرا نوذری، مادر پويا مقصود بيگی، يکی از کشته شدگان حوادث روزهای پس از انتخابات در ايران، بازداشت شد. به گزارش منابع خبری در ايران، پويا مقصود بيگی، دانشجوی دانشگاه علوم پزشکی کرمانشاه در تاريخ سی خرداد ماه، يک روز پس از اعلام مخالفت آيت الله خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی با ادامه راه پيمايی های مسالمت آميز مردمِ معترض به نتيجه انتخابات کشته شد. منابع خبری می گويند خانم نوذری، برای اعتراض و دادخواهی به کشته شدن فرزندش، که در مقابل اداره وزارت اطلاعات کرمانشاه تحصن کرده بود، دستگير شد و از سرنوشت وی خبری در دست نيست.

3-خانواده شماری از زندانيان سياسی در ايران، با انتشار بيانيه ای اعلام کردند که در دادگاه روز شنبه اصلاح طلبان، اين جمهوری اسلامی بود که محاکمه شد. به گزارش سايت نوروز در اين بيانيه دادگاه روز شنبه اصلاح طلبان نمايشی خوانده شده و آمده است در اين دادگاه، شاهد كيفرخواست مضحكی بوديم كه از ابتدايی ترين مواد قانونی تهی بود. به گفته خانواده های زندانيان اخير ايران، عدم ملاقات وکلا با موكلين از آغاز دستگيری تا روز دادگاه، عدم تفهيم اتهام، بازجويی های طولانی مدت و نگهداری متهمان در سلول انفرادی که از مصاديق بارز شكنجه است، همه نشان دهنده غيرقانونی بودن اين دادگاه بود.