مدرسه فمینیستی: نینوای تهران امروزکوشید سبزی پیشه سازد .... این را وقتی فهمیدم که از خانه بیرون آمدم تا به خانه خالی مانده مادر بشتابم، اما صحنه های خیابان مرا مبهوت ساخت... آن که قرار بود راوی تاریخ خونین و پرکشتار باشد، باریکادهای سبز شهر را و اسطوره مبارزات بی خشونت را به ضرب اعمال خشونت و آوای مهاجمانه خویش گاه به تلافی نابرابر واداشت...
شهر نبود نینوا بود تهران امروز... روز نبود، صلاه ظهر داستانِ عاشورا بود امروز.... خیابان نبود، صحرای خاراسنگ کربلا بود تهران امروز.... سنگباران نبود، تیرباران خشم و نفرت و عناد بود تهران امروز...
کیسه های شن را گذاشته بودند برای آن روز که برف نعمت می بارد و خیابان های لیزو لغزنده می سُرانند لاستیک های کهنه اتومبیل ها را...؛ کیسه ها را امروز ، همچون باریکادهای سبز.... مردم برسرراه موتوری ها و خودروهایی که مالک تمام راه های یک طرفه و دوطرفه و اتوبان و بزرگراه اند... چیده بودند تا که از حمله و هجوم در امان بمانند....
که بودند آنان که باریکادهای سبز را دریدند و خاک بر سروچشم جوانان پاشیدند...
که بودند آنان که بر پشت وانت هایی که به کمک سواران اشقیا امده بودند سوارشان کرده بودند وگزمه های چماق به دست برسرشان گمارده بودند تا که صورت بالا نگیرند و مردم شناسایی اشان نکنند؟
که بود آن که در کوچه پس کوچه ها، سواره و پیاده با چماق و شلاق سر در پی اش گذاشتند و به فریاد حیدر به نعمت مرگ خوراکش دادند...
که بود آن که در پناه چادرزنان و روسری دختران تن لرزان و زخم خورده اش را پنهان میکردند تا درد جانش آرام گیرد؟
که بود آن که عصا زنان با موی سپید و دامن پرچینش از خیابان گذشت تا آن جوان را از زیر دست و پای مهاجمان نجات دهد و خود بارها برزمین افتاد ؟
که بود آن که فریاد می کشید: ما به جز زباله هیچ چیز را به آتش نمی کشیم ما فقط برای مقابله با سوزش گاز، ما آتش افروز نیستیم ما...و صدایش را به ضربه های باتوم و چماق خاموش کردند و بردند ؟
که بود آن که برهنه بر آسفالت نشانده بودندش و چونان شکاری قیمتی گرداگردش حلقه زده بودند و هریک به نوبت ضربتی برتن جوانش می کوفتند تا که به نام کدامشان ثبت شود این ظفرمندی ؟
که بود آن که پیراهن بر سرش کشیدند و خون آلود بر پشت موتور سوارش کردند و به دروغ گفتند: "زنیکه (...) چرا بیخود شلوغ میکنی دوتا خیابان آن طرف تر ولش می کنند گورش را گم کند... چه دروغی، مگر نه اینکه سالهاست راه گورشان را نشان کرده اند؟
که بود آن که کشته شد ؟... آن پسرک لاغرو؟ آن جوان خنده رو؟ آن زن که مادر همه پسران شهر بود؟ آن مرد که حریم مهر دهر بود؟ آن دختر که به انگشتان پیروزی سبزینگی را گرده افشانی می کرد؟
کدامین اشان را به گورهنمون کردند ؟ به عدد چهار گفتند و هنوز... به چهارصد روایت از مرگ می توان گفت امروز....
که بودند آنان که در صف های طویل قیمه های نذری ایستاده بودند ؟ چون :
توی صف نذری دیگه دنبالمون نمیان...
گرسنه به کهریزک نرویم بهتر است...
غذای ظهر عاشورا را همه جوره باید خورد...
فعلا صف خلوت است غذا بگیریم تا بعد ببینیم چه خبرمیشه ...
دیگه خونه بی خونه حالا حالاها توی خیابون هستیم اقلا گشنه نمونیم...
واقعا چه جوری از گلوشون پایین میره...
این دیگه خیلی تابلوست بابا بی خیال
مردم دارن کشته میشن اینا دارن غذا میگیرن....
این غذا واقعا غذای ظهر عاشورا است.اینو باید خورد....
و که بود آن که که لگد به زیر ظرف غذای نذری زد و " برکت خدا " را در خیابان پخش کرد وگفت: "گم شین دیگه کوفت هم بهتون نمیدیم"....آب بود که بر روی همه می بست؟
دریغا... که امروزتمامی آموزه های ضد خشونت در برابر حمله خشونت آميز مهاجمان ، خاموش و آرام در هاله ای از اندوه و الم ناخواسته دل به تلافی نابرابر بست تا که شاید در امان بمانند جوانان یکتا پیراهن و غمگین و خشمگینی که تا میانه های خشونت هنوز نمی دانستند چرا می بایست بدین میزان آماج نفرت و خشونت رعب آور مهاجمان باشند... و دریغ که افزون هزینه داد تهران امروز..
Our blog is dedicated to publish accurate and recent news, views, articles, videos and comments on Iran. We invite all Iranians as well as non-Iranians to contribute to this blog, make it the centre of reliable information.
Monday, January 4, 2010
Saturday, January 2, 2010
Detention of more than 500 in the notorious Eshrat Abad detention centre
دوستان این خبر از ایران آمده لطفا به همه دوستانتان بفرستید و به تمام سازمانهای بین المللی تماس بگيرید. با امنستي اینترنشنال تماس بگیريد و بخواهید که در این مورد حتما یک بیانيه بدهد من لینک امنستی را اینجا گزاشتم ولی همه ما باید فعاليت کنیم. نگذاريم که جنایات ده شصت دوباره شروع شود. اگرهمه ما دست به دست هم بدهیم و یکی شويم میتوانیم که جلوی این کشتار روبگيریم و این دژخيمان رو بزنیم زمین. براتو ن یک ايمیل ديگر هم که در مورد علی صارمی هست و او هم به اعدام محکوم شده است لطفا همین ریل را بروید. یا یک تماس و هر دونکته را مطرح کنید. متشکرم .
http://www.amnestyusa.org/contact-us/page.do?id=1031005
Mid-Atlantic Office
600 Pennsylvania Ave. SE
5th Floor
Washington, D.C. 20003
phone: (202) 544-0200 (202) 544-0200
fax: (202) 546-7142
1-866-A-REGION 1-866-A-REGION
aiusama@aiusa.org
هم اکنون بیش از ۵۰۰ دستگیر شده روز عاشورا در وضعیت نامناسبی در پادگان عشرت آباد قرار دارند
اطلاع رسانی کنید. ای میل دریافتی :تو را به خدا کوتاهی نکنید هم اکنون در پادگان عشرت آباد بیش از پانصد دستگیر شده در روز عاشورا در وضعیت بسیار نامناسب و دردآوری که تن هر انسانی را میلرزاند در بازداشتگاه این پادگان به سر میبرند . وضعیت نگهداری این دستگیر شدگان به حدی وحشتناک است که دو تن از اجساد این دستگیرشدگان که در این بازداشتگاه جان باختند که یکی از آنها دختر جوانی بود نیمه های شب گذشته از این پادگان به مکانی نامعلوم برده شد . توضیحات بیشتری نمیتوانم بدهم و فقط به خاطر حفظ جان این بازداشت شدگان و نه چیز دیگری این خبر را به آنهایی که کاری از دستشان برای حفظ جان این بازداشت شدگان بر می آید میدهم . و خواهش میکنم که هر کاری که از دستشان بر می آید برای پایان بخشیدن به این وضعیت وحشتناک دربازداشتگاه متروکه پادگان عشرت آباد که اکنون صدها نفر در آنجا بازداشت هستند انجام دهند . لطفا کوتاهی نکنید . خواهش میکنم . التماس میکنم . اوضاع در این پادگان برای دستگیر شدگان بسیار نامناسب است . متاسفانه نمیتوانم بیش از این توضیح دهم . تو را
به خدا و تو را به امام حسین به داد آنها برسید سه شنبه ساعت ۱۱ شب
http://www.amnestyusa.org/contact-us/page.do?id=1031005
Mid-Atlantic Office
600 Pennsylvania Ave. SE
5th Floor
Washington, D.C. 20003
phone: (202) 544-0200 (202) 544-0200
fax: (202) 546-7142
1-866-A-REGION 1-866-A-REGION
aiusama@aiusa.org
هم اکنون بیش از ۵۰۰ دستگیر شده روز عاشورا در وضعیت نامناسبی در پادگان عشرت آباد قرار دارند
اطلاع رسانی کنید. ای میل دریافتی :تو را به خدا کوتاهی نکنید هم اکنون در پادگان عشرت آباد بیش از پانصد دستگیر شده در روز عاشورا در وضعیت بسیار نامناسب و دردآوری که تن هر انسانی را میلرزاند در بازداشتگاه این پادگان به سر میبرند . وضعیت نگهداری این دستگیر شدگان به حدی وحشتناک است که دو تن از اجساد این دستگیرشدگان که در این بازداشتگاه جان باختند که یکی از آنها دختر جوانی بود نیمه های شب گذشته از این پادگان به مکانی نامعلوم برده شد . توضیحات بیشتری نمیتوانم بدهم و فقط به خاطر حفظ جان این بازداشت شدگان و نه چیز دیگری این خبر را به آنهایی که کاری از دستشان برای حفظ جان این بازداشت شدگان بر می آید میدهم . و خواهش میکنم که هر کاری که از دستشان بر می آید برای پایان بخشیدن به این وضعیت وحشتناک دربازداشتگاه متروکه پادگان عشرت آباد که اکنون صدها نفر در آنجا بازداشت هستند انجام دهند . لطفا کوتاهی نکنید . خواهش میکنم . التماس میکنم . اوضاع در این پادگان برای دستگیر شدگان بسیار نامناسب است . متاسفانه نمیتوانم بیش از این توضیح دهم . تو را
به خدا و تو را به امام حسین به داد آنها برسید سه شنبه ساعت ۱۱ شب
Tuesday, December 22, 2009
Human beings are free and independent to decide for themselves
The grand Ayatollah Montazeri passed away and left the Green Movement to fight the tyrany of the Iranian rulers. He left a wealth of directives on theological and philosophical issues though to lead the Shiat Muslems to follow. He will be remembered as an advocate of human rights and the one voice of authority who stood to Khomeini's chilling order to massacre thousands of political prisoners in 1988.
Watch the video which is an interview by Radio Zamaneh with the late Ayatollah Montazeri.
http://zamaaneh.com/movie/2009/12/post_148.html
Watch the video which is an interview by Radio Zamaneh with the late Ayatollah Montazeri.
http://zamaaneh.com/movie/2009/12/post_148.html
Wednesday, December 16, 2009
پیام شیرین عبادی: برای مردانی که زن بودن را ننگ نمیدانند
نقل از :مدرسه فمینیستی
24 آذر 1388
مدرسه فمینیستی: پسران عزیزم، فرزندان دلبندم که چادر مادر و روسری خواهرتان را ننگ ندانسته و با افتخار آن را سر کردید. نمیدانم دوست دربندتان - مجید توکلی - با چه لباس و هیاتی دستگیر شد، آن قدر از خبرگزاریهای مربوط به دولت جمهوری اسلامی ایران ، دروغ شنیدهام که هیچ سخن و حدیث آنان را باور نکنم. مهم نیست که با لباس زنانه دستگیر شده باشد یا مردانه، مهم آنست که بر خلاف قانون دستگیر شد و هنگام بازداشت به جرم سخنانی که گفته بود، او را چنان مضروب کردند که تا مدتها تبدیل به کابوس جوانان شود، اما نمیدانستند که شما رویا دارید نه کابوس - شما از ستمگر نمیهراسید بل باعث هراس هر ستمگر هستید.
فرزندانم، شما با حرکت نمادین خود نه تنها از دوست دربندتان، بلکه از "زن" بودن دفاع کردید. شما با این حرکت نمادین نشان دادید که مخالف قوانین تبعیض آمیز هستید. مخالف قانونی هستید که زن را نه یک انسان بل نیمی از انسان به حساب میآورد و به همین دلیل شهادت دو زن در دادگاه معادل با شهادت یک مرد است.
شما جوانان فریاد زدید که به مادرانتان احترام میگذارید و حقوق انسانی خواهرانتان را پاس میدارید. شما واژه "فمینیسم" را یک بار دیگر برای بازجویان بازداشتگاهها معنی کردید. بسیاری از دخترانم در بی داد گاهها به جرم "فمینیست" بودن به زندان افتادند، سالها روزی نامههای دولتی مرا به علت "فمینیست" بودن مورد انواع تهمت و افترأ قرار دادند و حل آنکه فمنیست از منظر من، شما و دخترانم به معنای ،"زن بودن" و افتخار به زن بودن است و بس - ما از خلقت خداوندی ننگ نداریم که ما را زن آفرید - ننگ بر کسانی که زن را ناقص الخلقه و ناقص العقل میدانند. و به صرف مرد بودن، خود را از مادرانشان برترمی پندارند. ننگ بر آنانی که بر دامان مادر بزرگ شدند، از شیره جان او تغذیه کردند و وقتی به مسند و مقامی رسیدند وقیحانه برای خود چون مرد بودند حقوقی دو برابر مادر مقرر کردند و بی شرمانه در قانون نوشتند: "اگر مردی زنی را ولو عمداً به قتل برساند، خانواده زنی که به قتل رسیده، برای قصاص قا تل باید قبلا نیمی از دیه قاتل را به او بپردازد".
آنان با تصویب چنین قانونی برای مردی که زنی را به قتل برساند در حقیقت پاداشی نیز در نظر گرفته اند، زیرا در نزد آنها زن بودن گناه کمی نیست و نیاز جامعه به زنان فقط آن است که "نشینند و زایند شیران نر" و به همین دلیل است که سهمیه جنسیتی در دانشگاهها برقرار کردند تا سدی برای ورود خواهرانتان به دانشگاهها ایجاد کنند. سعی کردند صدای مساوات طلبی زنان را به جرم "اقدام علیه امنیت ملی" خاموش سازند، به مأمورین خود دستور بازداشت، تهدید ، ضرب و شتم زنانی را که خواهان حقوق برابر بودند، دادند.
پسران عزیزم، چون در تارخ دیرینه این مملکت همواره حق زنان را ربوده و از سهم آنان کاسته بودند، بنابراین به تلافی گذشتهها میخواهم شما را از "جنبش دانشجویی" بربایم و با افتخار بگویم شما متعلق به جنبش تساوی طلبانه زنان ایران هستید. ما این حرکت نمادین را با افتخار در تاریخ جنبش خود ثبت خواهیم کرد.
شیرین عبادی
24 آذر 1388
مدرسه فمینیستی: پسران عزیزم، فرزندان دلبندم که چادر مادر و روسری خواهرتان را ننگ ندانسته و با افتخار آن را سر کردید. نمیدانم دوست دربندتان - مجید توکلی - با چه لباس و هیاتی دستگیر شد، آن قدر از خبرگزاریهای مربوط به دولت جمهوری اسلامی ایران ، دروغ شنیدهام که هیچ سخن و حدیث آنان را باور نکنم. مهم نیست که با لباس زنانه دستگیر شده باشد یا مردانه، مهم آنست که بر خلاف قانون دستگیر شد و هنگام بازداشت به جرم سخنانی که گفته بود، او را چنان مضروب کردند که تا مدتها تبدیل به کابوس جوانان شود، اما نمیدانستند که شما رویا دارید نه کابوس - شما از ستمگر نمیهراسید بل باعث هراس هر ستمگر هستید.
فرزندانم، شما با حرکت نمادین خود نه تنها از دوست دربندتان، بلکه از "زن" بودن دفاع کردید. شما با این حرکت نمادین نشان دادید که مخالف قوانین تبعیض آمیز هستید. مخالف قانونی هستید که زن را نه یک انسان بل نیمی از انسان به حساب میآورد و به همین دلیل شهادت دو زن در دادگاه معادل با شهادت یک مرد است.
شما جوانان فریاد زدید که به مادرانتان احترام میگذارید و حقوق انسانی خواهرانتان را پاس میدارید. شما واژه "فمینیسم" را یک بار دیگر برای بازجویان بازداشتگاهها معنی کردید. بسیاری از دخترانم در بی داد گاهها به جرم "فمینیست" بودن به زندان افتادند، سالها روزی نامههای دولتی مرا به علت "فمینیست" بودن مورد انواع تهمت و افترأ قرار دادند و حل آنکه فمنیست از منظر من، شما و دخترانم به معنای ،"زن بودن" و افتخار به زن بودن است و بس - ما از خلقت خداوندی ننگ نداریم که ما را زن آفرید - ننگ بر کسانی که زن را ناقص الخلقه و ناقص العقل میدانند. و به صرف مرد بودن، خود را از مادرانشان برترمی پندارند. ننگ بر آنانی که بر دامان مادر بزرگ شدند، از شیره جان او تغذیه کردند و وقتی به مسند و مقامی رسیدند وقیحانه برای خود چون مرد بودند حقوقی دو برابر مادر مقرر کردند و بی شرمانه در قانون نوشتند: "اگر مردی زنی را ولو عمداً به قتل برساند، خانواده زنی که به قتل رسیده، برای قصاص قا تل باید قبلا نیمی از دیه قاتل را به او بپردازد".
آنان با تصویب چنین قانونی برای مردی که زنی را به قتل برساند در حقیقت پاداشی نیز در نظر گرفته اند، زیرا در نزد آنها زن بودن گناه کمی نیست و نیاز جامعه به زنان فقط آن است که "نشینند و زایند شیران نر" و به همین دلیل است که سهمیه جنسیتی در دانشگاهها برقرار کردند تا سدی برای ورود خواهرانتان به دانشگاهها ایجاد کنند. سعی کردند صدای مساوات طلبی زنان را به جرم "اقدام علیه امنیت ملی" خاموش سازند، به مأمورین خود دستور بازداشت، تهدید ، ضرب و شتم زنانی را که خواهان حقوق برابر بودند، دادند.
پسران عزیزم، چون در تارخ دیرینه این مملکت همواره حق زنان را ربوده و از سهم آنان کاسته بودند، بنابراین به تلافی گذشتهها میخواهم شما را از "جنبش دانشجویی" بربایم و با افتخار بگویم شما متعلق به جنبش تساوی طلبانه زنان ایران هستید. ما این حرکت نمادین را با افتخار در تاریخ جنبش خود ثبت خواهیم کرد.
شیرین عبادی
Monday, December 14, 2009
زنده باد مردان امروز ایران
من از حدیث حجاب
ز سرنوشت تو ای زن
چنان غریق غمم
که از نوشتن ان
گر یه میکند قلمم (ژاله اصفهانی)
هنوز یکهفته ای از انقلاب بهمن 57 نگذشته بود که امام خمینی در اولین فرمان خود، ما زنان را به حقظ رعایت حجاب و شئونات اسلامی دعوت کرد. صدور این فرمان همچون اشعه الکیریسیته ما را که نسل سوم و یا چهارم بی حجابان ایران بودیم بخود لرزاند. در تصورمان نمیگتجید که با شرکت فعال در انقلاب و سرنگونی شاه تیشه به ریشه خود میزنیم زیرا که به بیان ساده تصوری از انچه که در ساختن اش همراهی کرده بودیم نداشتیم. صدور ان فرمان کذائی هزاران زن را به خیابان ها سرازیر کرد تا بگویند "ما انقلاب نکردیم تا به عقب برگردیم".
اعتراضات خیابانی ما زنان که هفته ها و ماهها باشکال گوناگون ادامه یافت، به هیچ رو از پشتیبانی مردان ایرانی برخوردار نبود. در همان روزها که تحقیر و عصبانیت خود را از رودست خوردن به خانه میاوردیم شوهرانمان اگر جرات گفتن نداشتند با نگا ههای تمسخر امیز از در بند کردن ما اخساس رضایت میکردند. پدرانمان که گاه خود را روشن فکر هم تصور میکردند با تمسخرمیگفتند ،خوبتان شد، برادرانمان که گاها از روشنفکران مبارز بودند، با سکوت، اعتراض ما را به صلاح جنبش نمیدانستند. رهبران جریانات چپ مان با روشنی گوشزد میکردند که اینهمه قیل و قال برای چیست حال یک روسری که نباید مانع مبارزات ضد امپریالیستی ما شود! و ما زنان در خیابانها از جمع اوباشان و ارازل فحش و ناسزا و سنگ میخوردیم تا انجا که دانستیم قافیه را باخته ایم و البته از صدور فرمان گوشزد تا چادر بر سر انداختنمان و راهی خانه کردنمان سالی طول کشید بدرازنای تاریخ. ما زنان شاید ان نسل از مردان را هرگز نبخشیدیم زیرا که همه انها ته دلشان از انچه که بودیم رضایت نداشتند و فرمان امام خمینی بدرستی بر پایه هم این نکته تکیه کرد که مردان ایرانی از پیشرفتهای زنان ایرانی دل خوشی نداشتند.
حجاب بر سر کردن زنان ایرانی اما تنها مسئله حفظ ناموس خانواده و رعایت شعائر اسلامی نبود زیرا که در هیچ کجای قرانشان توصیه مستقیم به حجاب اجباری اقایان نمیشد.فرمان حجاب انتقامجوئی از نسل زنانی بود که در سالهای دورتر حق رای دادن و دخالت در سیاست و برخی از خقوق نداشته دیگر را بدست اورده بودند. فرمانی بود زن ستیز تا قره العین ها را دوباره بمسلخ برند و صدیقه دولت ابادی ها را از شهر برانند و فرخ رو پارساها را بر دار کنند . فرمانی بود که ریشه در احساس تحقیری داشت که نسبت به زن مدرن ایرانی در ذهن و قلب اقایان ریشه دوانده بود. نه تنها در نزد اقایان علما که بر انها گله ای روا نیست زیرا که انها اگر بر ما نبوده اند، با ما هم نبودند. بلکه ضدیت با زن مدرن در تار و پود مردان باصطلاح روشنفکر که هیچگاه نتوانستند زن همتای خود را بپذیرند و تحمل کنند.
سالها از ان فرمان کذائی و نافرمانی میلیونها زن ایرانی میگذرد. رژیم ایران شاید طی این سالها بیش از هر برنامه ابادانی و ویرانی هزینه صرف سرکوب زن نا فرمان ایرانی کرده است. بیش از هر گشت دیگر پول در پای نیروهای سرکوب زن و دختر ایرانی ریخته است تا نماد تحقیر زنان را که همان چادر . روسری و مقنعه و هر زهر مار دیگر راپا بر جا نگهدارد تا اسلامیتش بر جا بماند زیرا که اگر زنان را حجاب بر سر نباشد کدام یک از عملکردهای اینان اسلامیست؟ ریا نمیکنند،که میکنند. تقلب نمیکنند که میکنند.دروغ نمیگویند، که میگویند. انسانها را بیگناه به جوخه اعدام و طناب دارو حبس و سیاه چال نمیکشانند، که میکشانند. به زنان و مردان جوان تجاوز نمیکنند، که میکنند. ثروت ملتی را بیغما نمیبرند و برباد نمیدهند، که میدهند. ابروی ملتی را نزد جهانیان نمیبرند، که میبرند.خود را نماینده خدا تلقی نمیکنند، که میکنند. براستی کدامیک از عملکرد اینان شباهتی به ان اصول اسلامی دارد که در کتابهایشان برای مدت 14 و اندی فرن بخورد ما داده اند؟ بگذریم.
اما اینک زمانی که اقایان از درماندگی در انتخاب شیوه سرکوب روسری بسر مرد جوانی میاندازند تا نهایت تحقیر را بر او روا دارند نسلی از مردان جوان ایرانی که ریشه حجاب اجباری را بدرستی دریافته اند خود روسری بسر میکنند و در برابر دوربین میایستند تا از رهگذر همدردی با هم نسل خود تحقیر و عناد با زن ایرانی را بنمایش بگذارند. ما زنان بی حجاب عصر انقلاب که سالها در سکوت، عملکرد مردان هم نسل خود را فراموش نکردیم اکنون به جوانان عصر دختران و نوه هایمان درود میفرستیم و از اینکه در جامعه مذکر زده ایرانی چنین تغیرات شگرفی در حال شکل گیریست از صمیم قلب خوشحالیم. اکنون باید با همدردی و همدلی مردان نسل جدید مسئله حجاب اجباری و مبارزه با ان را جدی بگیریم و بقول زنده یاد ژاله اصفهانی بگوئیم: " که هر پیروزی اول ارزو بود" روحی شفیعی
ز سرنوشت تو ای زن
چنان غریق غمم
که از نوشتن ان
گر یه میکند قلمم (ژاله اصفهانی)
هنوز یکهفته ای از انقلاب بهمن 57 نگذشته بود که امام خمینی در اولین فرمان خود، ما زنان را به حقظ رعایت حجاب و شئونات اسلامی دعوت کرد. صدور این فرمان همچون اشعه الکیریسیته ما را که نسل سوم و یا چهارم بی حجابان ایران بودیم بخود لرزاند. در تصورمان نمیگتجید که با شرکت فعال در انقلاب و سرنگونی شاه تیشه به ریشه خود میزنیم زیرا که به بیان ساده تصوری از انچه که در ساختن اش همراهی کرده بودیم نداشتیم. صدور ان فرمان کذائی هزاران زن را به خیابان ها سرازیر کرد تا بگویند "ما انقلاب نکردیم تا به عقب برگردیم".
اعتراضات خیابانی ما زنان که هفته ها و ماهها باشکال گوناگون ادامه یافت، به هیچ رو از پشتیبانی مردان ایرانی برخوردار نبود. در همان روزها که تحقیر و عصبانیت خود را از رودست خوردن به خانه میاوردیم شوهرانمان اگر جرات گفتن نداشتند با نگا ههای تمسخر امیز از در بند کردن ما اخساس رضایت میکردند. پدرانمان که گاه خود را روشن فکر هم تصور میکردند با تمسخرمیگفتند ،خوبتان شد، برادرانمان که گاها از روشنفکران مبارز بودند، با سکوت، اعتراض ما را به صلاح جنبش نمیدانستند. رهبران جریانات چپ مان با روشنی گوشزد میکردند که اینهمه قیل و قال برای چیست حال یک روسری که نباید مانع مبارزات ضد امپریالیستی ما شود! و ما زنان در خیابانها از جمع اوباشان و ارازل فحش و ناسزا و سنگ میخوردیم تا انجا که دانستیم قافیه را باخته ایم و البته از صدور فرمان گوشزد تا چادر بر سر انداختنمان و راهی خانه کردنمان سالی طول کشید بدرازنای تاریخ. ما زنان شاید ان نسل از مردان را هرگز نبخشیدیم زیرا که همه انها ته دلشان از انچه که بودیم رضایت نداشتند و فرمان امام خمینی بدرستی بر پایه هم این نکته تکیه کرد که مردان ایرانی از پیشرفتهای زنان ایرانی دل خوشی نداشتند.
حجاب بر سر کردن زنان ایرانی اما تنها مسئله حفظ ناموس خانواده و رعایت شعائر اسلامی نبود زیرا که در هیچ کجای قرانشان توصیه مستقیم به حجاب اجباری اقایان نمیشد.فرمان حجاب انتقامجوئی از نسل زنانی بود که در سالهای دورتر حق رای دادن و دخالت در سیاست و برخی از خقوق نداشته دیگر را بدست اورده بودند. فرمانی بود زن ستیز تا قره العین ها را دوباره بمسلخ برند و صدیقه دولت ابادی ها را از شهر برانند و فرخ رو پارساها را بر دار کنند . فرمانی بود که ریشه در احساس تحقیری داشت که نسبت به زن مدرن ایرانی در ذهن و قلب اقایان ریشه دوانده بود. نه تنها در نزد اقایان علما که بر انها گله ای روا نیست زیرا که انها اگر بر ما نبوده اند، با ما هم نبودند. بلکه ضدیت با زن مدرن در تار و پود مردان باصطلاح روشنفکر که هیچگاه نتوانستند زن همتای خود را بپذیرند و تحمل کنند.
سالها از ان فرمان کذائی و نافرمانی میلیونها زن ایرانی میگذرد. رژیم ایران شاید طی این سالها بیش از هر برنامه ابادانی و ویرانی هزینه صرف سرکوب زن نا فرمان ایرانی کرده است. بیش از هر گشت دیگر پول در پای نیروهای سرکوب زن و دختر ایرانی ریخته است تا نماد تحقیر زنان را که همان چادر . روسری و مقنعه و هر زهر مار دیگر راپا بر جا نگهدارد تا اسلامیتش بر جا بماند زیرا که اگر زنان را حجاب بر سر نباشد کدام یک از عملکردهای اینان اسلامیست؟ ریا نمیکنند،که میکنند. تقلب نمیکنند که میکنند.دروغ نمیگویند، که میگویند. انسانها را بیگناه به جوخه اعدام و طناب دارو حبس و سیاه چال نمیکشانند، که میکشانند. به زنان و مردان جوان تجاوز نمیکنند، که میکنند. ثروت ملتی را بیغما نمیبرند و برباد نمیدهند، که میدهند. ابروی ملتی را نزد جهانیان نمیبرند، که میبرند.خود را نماینده خدا تلقی نمیکنند، که میکنند. براستی کدامیک از عملکرد اینان شباهتی به ان اصول اسلامی دارد که در کتابهایشان برای مدت 14 و اندی فرن بخورد ما داده اند؟ بگذریم.
اما اینک زمانی که اقایان از درماندگی در انتخاب شیوه سرکوب روسری بسر مرد جوانی میاندازند تا نهایت تحقیر را بر او روا دارند نسلی از مردان جوان ایرانی که ریشه حجاب اجباری را بدرستی دریافته اند خود روسری بسر میکنند و در برابر دوربین میایستند تا از رهگذر همدردی با هم نسل خود تحقیر و عناد با زن ایرانی را بنمایش بگذارند. ما زنان بی حجاب عصر انقلاب که سالها در سکوت، عملکرد مردان هم نسل خود را فراموش نکردیم اکنون به جوانان عصر دختران و نوه هایمان درود میفرستیم و از اینکه در جامعه مذکر زده ایرانی چنین تغیرات شگرفی در حال شکل گیریست از صمیم قلب خوشحالیم. اکنون باید با همدردی و همدلی مردان نسل جدید مسئله حجاب اجباری و مبارزه با ان را جدی بگیریم و بقول زنده یاد ژاله اصفهانی بگوئیم: " که هر پیروزی اول ارزو بود" روحی شفیعی
Saturday, December 12, 2009
An empty classroom without you.
http://www.youtube.com/watch?v=79V_giLvSz0
http://www.youtube.com/watch?v=79V_giLvSz0
http://www.youtube.com/watch?v=79V_giLvSz0
Thursday, December 10, 2009
A sppech at the Faculty of Arts, Tehran University
http://www.iranian.com/main/2009/dec/tehran-arts-university-student
گیریم که پاک ترین و بی نظیرترین انتخابات عالم را برگزار کردید
گیریم که شما مدافع و مجری سرسخت قانون اساسی می باشید
گیریم که شما خیابان ها را به خاک و خون نکشیدید
گیریم شما قتل و غارت نکردید
گیریم شما بی گناهان را گناه کار و گناه کاران بی گناه را در بند نکردید
گیریم شما در بندانتان با در بندانتان هر آنچه خواستید نکردید
گیریم شما شکنجه نکردید
گیریم شما تجاوز نکردید
گیریم دادگاهتان داد را به تمامه اقامه کرده است
گیریم قاضی القضاتتان مظهر بارز عدالت علوی است
و احکام دادگاهتان یگانه نماد رافت اسلامی است
گیریم قبله تان کعبه ی آمال،اسلامتان اسلام ناب محمدیست و نمازتان نماز ظهر عاشوراست
و خمینی تان روح الله ترین تفسیر از همان که روزی گفت میزان رای ملت است
گیریم ما مشتی خس و خاشاک جاسوس انگلیس و آمریکا هستیم
گیریم ما آگاهانه و به عمد به منظور تاراج خون پدران و برادران شهیدمان شائبه ی
تقلب در انتخابات را دامن زدیم
گیریم ما نه تنها همه ی اصول قانون اساسی را زیر پا گذاشته که کتابچه ی آن را نیز پاره کردیم
گیریم ما احمق های نادان هستیم که نفهمیدیم و ندانستیم که شورای محترم نگهبان
در معذوریت بوده که سه نامزد دیگر به غیر از نامزد نور چشمی آقایان را رد صلاحیت نکرده است
گیریم که ما خائنین هستیم که به طمع درهمی و به بوی دیناری شرف و غیرت و کشور و ناموسمان را به باد حراج گرفته ایم
گیریم که پاسخ سکوت ما چیزی جز عربده های کثیف شما نیست
گیریم پاسخ رای سبز ما چیزی جز کابینه ی سیاه شما نیست
گیریم اسلام ما اسلام آمریکایی است
مسجد ما مسجد ضرار است و نماز ما نماز ابن ملجم،خمینی ما نه آن خمینی ای است که گفت
جمهوری اسلامی نه یک کلمه کمترنه یک کلمه بیشتر
گیریم سید ما خائن،میر ما مزدور،شیخ ما حتاک است باشه
همه ی این ها که گفتید درست و همه ی این ها که گفتید درست
اما مگر نمی گویید که این خائنان وطن فروش حتاک مشتی خس وخاشاک بیش نیستید
مگر نمی گویید این اوباش رذل مال اجنبی از انگشتان دست هم فرا تر نمی روند
مگر نمی گویید این شکست خوردگان تشنه ی قدرت هیچ پایگاهی بین مردم ندارند
آفرین
اما آقایان در قاموس ایرانی شتر سواری دولا دولا نبوده نیست
اگر ما مشتی خس و خاشاکیم که هیچ پایگاهی در بین ملت نداریم به تعبیری از این جا رانده و از آنجا مانده ایم پس این همه قشون کشی های خیابانی پس برای چیست؟
از دور دست ترین نقاط کشور عده ای بی خبر از همه چیز و از همه جا را به بهانه های واهی و به پاداش هایی ناچیز اجیر کردن و به جان زن و مرد و کودک و جوانان مردم انداختن برای چیست؟
ستون های کیهان را از ار
خطبه های نماز جمعه را با دروغ و تهمت و توهین آلوده کردن برای چیست؟
مراجع عظام تقلید را به برداشت های ناروا از دین محکوم کردن برای چیست؟
پرده های عاوم انسانی را دریدن،دانشگاه ها را پادگان گردن،بسیج را از مردم ستاندن و زیر نظر حکومت بردن،سپاه را در نظر مردم عامل همه ی جنایت نشان دادن،اطلاعات را ساواک کردن، زندان ها را کشتارگاه کردن، ارکان انقلاب را تیشه زدن و انقلاب را از ریشه ساقط کردن، بزرگان نظام را تهمت ها ی واهی زدن، مقامات کشور را در بند کردن، دانشجویان را از تحصیل ساختن،کارگران را در فشار گذاشتن زنان را پرده ی حیا و عفت دریدن دختران را زدن پسران را تجاوز کردن خیابان ها را کربلا کردن مجلس را بی خاصیت کردن دولت را سر بار کردن و هزاران گاف گزاف دیگر از بالا و پایینتان بی محابا می بارد، برای چیست؟
ترس همه ی وجودتان را فرا گرفته
خوابتان را ربوده و راحتتان را سلب کرده است
چاره ای جزفرو افتادن در منجلابی که خود به دست خود ساختید ندارید
ترسیده اید
آنقدر دروغ گفته اید آنقدر ریا کرده اید آنقدر روا خورده اید آنقدر جگر سوزانده اید آنقدر مادر به عزا نشانده اید آنقدر رخت سیاه فرزندان بر تن پدر پوشانده اید آنقدر ریش ها بلند کردید آنقدر ریشه ها خشکانده اید آنقدر به آرای ملت دست برده اید
آنقدر وقاحت قباحت و پر رویی و بی شرمی را به انتها رسانده اید که شیر خفته ی ملت را بیدار کرده اید
چه بخواهید چه نخواهید این شیر بیدار شده هیچ ترسی هم ندارد می غرد و سر کشی می کند
از پشت بام خانه ها گرفته تا کف خیابان ها
از روی پل ها گرفته تا ایستگاه متروها
از مدارس گرفته تا دانشگاه ها
از مساجد گرفته تا هیئت ها
از پایگاه های بسیج گرفته تا پادگان ها
این شیر بیدار شده و این شما هستید که هر دم از ندای الله اکبرش به خود می لرزید
میترسید عصبانی هستید و از این عصبانیت میمیرید
این را تاریخ مصرانه شهادت می دهد
تمامی تاریخ مملو است از دیکتاتوران قدرتمندی که دماغشان در برابر خشم شیر ملت به خاک مالیده شد
باور کنید اعدام هایتان زندان هایتان تبعید هایتان در برابر آنچه هیتلر در آلمان نازی انجام داد کاریکاتوری بیش نیست
باور کنید این ژست خوف انگیزی که به خود گرفته ابد در برابر فریاد های وحشت زای چاوچسکو در رومانی کرد کاریکاتوری بیش نیست
باور کنید آنچه به ملت خود می کنید در برابر آنچه صدام با ملت خویش کرد کاریکاتوری بیش نیست
و عجب آنکه همه ی این ها را می بینید و عبرت نمی گیرید
و در پایان :
بار دیگر آقایان شما را به مطالعه ی تاریخ فرا می خوانیم
مطالعه ای نه این بار سطحی و گذرا
بلکه با تامل و تفکر در اعمال آنان که پیش از شما راهی را که شما امروز برگزیدید را رفته اند تا قضاوت تاریخ درموردشان را ببینید.
امید که عبرت بگیرید.
در مملکت چو غرش شیران فتاد و رفت
این عو عو ی سگان شما نیز بگذرد
آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست
گرد سم خرهای شما نیز فرو نشیند
(سخنان دانشجویان دانشگاه هنر. 16 آذر 1388
گیریم که پاک ترین و بی نظیرترین انتخابات عالم را برگزار کردید
گیریم که شما مدافع و مجری سرسخت قانون اساسی می باشید
گیریم که شما خیابان ها را به خاک و خون نکشیدید
گیریم شما قتل و غارت نکردید
گیریم شما بی گناهان را گناه کار و گناه کاران بی گناه را در بند نکردید
گیریم شما در بندانتان با در بندانتان هر آنچه خواستید نکردید
گیریم شما شکنجه نکردید
گیریم شما تجاوز نکردید
گیریم دادگاهتان داد را به تمامه اقامه کرده است
گیریم قاضی القضاتتان مظهر بارز عدالت علوی است
و احکام دادگاهتان یگانه نماد رافت اسلامی است
گیریم قبله تان کعبه ی آمال،اسلامتان اسلام ناب محمدیست و نمازتان نماز ظهر عاشوراست
و خمینی تان روح الله ترین تفسیر از همان که روزی گفت میزان رای ملت است
گیریم ما مشتی خس و خاشاک جاسوس انگلیس و آمریکا هستیم
گیریم ما آگاهانه و به عمد به منظور تاراج خون پدران و برادران شهیدمان شائبه ی
تقلب در انتخابات را دامن زدیم
گیریم ما نه تنها همه ی اصول قانون اساسی را زیر پا گذاشته که کتابچه ی آن را نیز پاره کردیم
گیریم ما احمق های نادان هستیم که نفهمیدیم و ندانستیم که شورای محترم نگهبان
در معذوریت بوده که سه نامزد دیگر به غیر از نامزد نور چشمی آقایان را رد صلاحیت نکرده است
گیریم که ما خائنین هستیم که به طمع درهمی و به بوی دیناری شرف و غیرت و کشور و ناموسمان را به باد حراج گرفته ایم
گیریم که پاسخ سکوت ما چیزی جز عربده های کثیف شما نیست
گیریم پاسخ رای سبز ما چیزی جز کابینه ی سیاه شما نیست
گیریم اسلام ما اسلام آمریکایی است
مسجد ما مسجد ضرار است و نماز ما نماز ابن ملجم،خمینی ما نه آن خمینی ای است که گفت
جمهوری اسلامی نه یک کلمه کمترنه یک کلمه بیشتر
گیریم سید ما خائن،میر ما مزدور،شیخ ما حتاک است باشه
همه ی این ها که گفتید درست و همه ی این ها که گفتید درست
اما مگر نمی گویید که این خائنان وطن فروش حتاک مشتی خس وخاشاک بیش نیستید
مگر نمی گویید این اوباش رذل مال اجنبی از انگشتان دست هم فرا تر نمی روند
مگر نمی گویید این شکست خوردگان تشنه ی قدرت هیچ پایگاهی بین مردم ندارند
آفرین
اما آقایان در قاموس ایرانی شتر سواری دولا دولا نبوده نیست
اگر ما مشتی خس و خاشاکیم که هیچ پایگاهی در بین ملت نداریم به تعبیری از این جا رانده و از آنجا مانده ایم پس این همه قشون کشی های خیابانی پس برای چیست؟
از دور دست ترین نقاط کشور عده ای بی خبر از همه چیز و از همه جا را به بهانه های واهی و به پاداش هایی ناچیز اجیر کردن و به جان زن و مرد و کودک و جوانان مردم انداختن برای چیست؟
ستون های کیهان را از ار
خطبه های نماز جمعه را با دروغ و تهمت و توهین آلوده کردن برای چیست؟
مراجع عظام تقلید را به برداشت های ناروا از دین محکوم کردن برای چیست؟
پرده های عاوم انسانی را دریدن،دانشگاه ها را پادگان گردن،بسیج را از مردم ستاندن و زیر نظر حکومت بردن،سپاه را در نظر مردم عامل همه ی جنایت نشان دادن،اطلاعات را ساواک کردن، زندان ها را کشتارگاه کردن، ارکان انقلاب را تیشه زدن و انقلاب را از ریشه ساقط کردن، بزرگان نظام را تهمت ها ی واهی زدن، مقامات کشور را در بند کردن، دانشجویان را از تحصیل ساختن،کارگران را در فشار گذاشتن زنان را پرده ی حیا و عفت دریدن دختران را زدن پسران را تجاوز کردن خیابان ها را کربلا کردن مجلس را بی خاصیت کردن دولت را سر بار کردن و هزاران گاف گزاف دیگر از بالا و پایینتان بی محابا می بارد، برای چیست؟
ترس همه ی وجودتان را فرا گرفته
خوابتان را ربوده و راحتتان را سلب کرده است
چاره ای جزفرو افتادن در منجلابی که خود به دست خود ساختید ندارید
ترسیده اید
آنقدر دروغ گفته اید آنقدر ریا کرده اید آنقدر روا خورده اید آنقدر جگر سوزانده اید آنقدر مادر به عزا نشانده اید آنقدر رخت سیاه فرزندان بر تن پدر پوشانده اید آنقدر ریش ها بلند کردید آنقدر ریشه ها خشکانده اید آنقدر به آرای ملت دست برده اید
آنقدر وقاحت قباحت و پر رویی و بی شرمی را به انتها رسانده اید که شیر خفته ی ملت را بیدار کرده اید
چه بخواهید چه نخواهید این شیر بیدار شده هیچ ترسی هم ندارد می غرد و سر کشی می کند
از پشت بام خانه ها گرفته تا کف خیابان ها
از روی پل ها گرفته تا ایستگاه متروها
از مدارس گرفته تا دانشگاه ها
از مساجد گرفته تا هیئت ها
از پایگاه های بسیج گرفته تا پادگان ها
این شیر بیدار شده و این شما هستید که هر دم از ندای الله اکبرش به خود می لرزید
میترسید عصبانی هستید و از این عصبانیت میمیرید
این را تاریخ مصرانه شهادت می دهد
تمامی تاریخ مملو است از دیکتاتوران قدرتمندی که دماغشان در برابر خشم شیر ملت به خاک مالیده شد
باور کنید اعدام هایتان زندان هایتان تبعید هایتان در برابر آنچه هیتلر در آلمان نازی انجام داد کاریکاتوری بیش نیست
باور کنید این ژست خوف انگیزی که به خود گرفته ابد در برابر فریاد های وحشت زای چاوچسکو در رومانی کرد کاریکاتوری بیش نیست
باور کنید آنچه به ملت خود می کنید در برابر آنچه صدام با ملت خویش کرد کاریکاتوری بیش نیست
و عجب آنکه همه ی این ها را می بینید و عبرت نمی گیرید
و در پایان :
بار دیگر آقایان شما را به مطالعه ی تاریخ فرا می خوانیم
مطالعه ای نه این بار سطحی و گذرا
بلکه با تامل و تفکر در اعمال آنان که پیش از شما راهی را که شما امروز برگزیدید را رفته اند تا قضاوت تاریخ درموردشان را ببینید.
امید که عبرت بگیرید.
در مملکت چو غرش شیران فتاد و رفت
این عو عو ی سگان شما نیز بگذرد
آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست
گرد سم خرهای شما نیز فرو نشیند
(سخنان دانشجویان دانشگاه هنر. 16 آذر 1388
Thursday, November 26, 2009
Students against the coup
This is a message from Iran. Bahareh, a brave student speaks for unity, democracy and freedom and against dictatorship and tyrany.
http://www.youtube.com/watch?v=kKaG0e_Zjo4&feature=player_embedded
http://www.youtube.com/watch?v=kKaG0e_Zjo4&feature=player_embedded
Tuesday, November 17, 2009
هرگز نمیرد انکه دلش زنده شد به عشق
http://www.youtube.com/watch?v=GoRZXJUNXX8
ویدیو کلیپ سخنرانی رامین پزشک جوان در مراسم پایان تحصیلات پزشکی
ایا کسی میتواند تصور کند که این جوان پر شور با دلی سرشار از عشق به حرفه خود و به زندگی بنواند به اسانی خودکشی کند؟
رامین با دلی سرشار از علاقه به حرفه خود کار پزشکی را اغاز کرد. براستی اگر خودکشی او درست باشد که نیست ایا او در کهریزک چه دیده است که روح و روان جوان اورا تا بدان حد پریشان کرد که از جان خود بگذرد و با زندگی وداع گوید؟ اگر خودکشی رامین واقعیت داشته باشد که ندارد سردمداران و طراحان نابودی جانهای پاک بر او و با او چه کردند که او را به نابودی و نیستی کشاندند؟
اگر همه اینها واقعیت نداشته باشد که ندارد خط قرمز این طراخان مرگ کجاست؟ ایا جائی هست که درنگ کنند و به نتایج جنایاتی بپردازند که سی سال و اندی است در سرزمین ایران مرتکب ان میشوند؟
ایا اینان را باک از قیامتی هست که در روزش جوابگو باشند؟ یا روزی پس از امروز که در دادگاه مردم به پای محاکمه کشانده شوند و ایا پاسخی دارند بر اینهمه کشتار جوانان ما؟
سخنرانی رامین را ببینید و قضاوت کنید. ایا این رامین که با ان صدای رساو زیبا از عشق به کار و حرفه خود میگوید همان رامین است که ادعا میشود خود را کشته است؟
چرا؟ اگر واقعیت دارد چرا؟
http://www.youtube.com/watch?v=GoRZXJUNXX8
ویدیو کلیپ سخنرانی رامین پزشک جوان در مراسم پایان تحصیلات پزشکی
ایا کسی میتواند تصور کند که این جوان پر شور با دلی سرشار از عشق به حرفه خود و به زندگی بنواند به اسانی خودکشی کند؟
رامین با دلی سرشار از علاقه به حرفه خود کار پزشکی را اغاز کرد. براستی اگر خودکشی او درست باشد که نیست ایا او در کهریزک چه دیده است که روح و روان جوان اورا تا بدان حد پریشان کرد که از جان خود بگذرد و با زندگی وداع گوید؟ اگر خودکشی رامین واقعیت داشته باشد که ندارد سردمداران و طراحان نابودی جانهای پاک بر او و با او چه کردند که او را به نابودی و نیستی کشاندند؟
اگر همه اینها واقعیت نداشته باشد که ندارد خط قرمز این طراخان مرگ کجاست؟ ایا جائی هست که درنگ کنند و به نتایج جنایاتی بپردازند که سی سال و اندی است در سرزمین ایران مرتکب ان میشوند؟
ایا اینان را باک از قیامتی هست که در روزش جوابگو باشند؟ یا روزی پس از امروز که در دادگاه مردم به پای محاکمه کشانده شوند و ایا پاسخی دارند بر اینهمه کشتار جوانان ما؟
سخنرانی رامین را ببینید و قضاوت کنید. ایا این رامین که با ان صدای رساو زیبا از عشق به کار و حرفه خود میگوید همان رامین است که ادعا میشود خود را کشته است؟
چرا؟ اگر واقعیت دارد چرا؟
http://www.youtube.com/watch?v=GoRZXJUNXX8
Sunday, November 8, 2009
Where is Iran heading?
November 4 is the day that in 1979, a number of radical students attacked the US Embassy in Tehran and took its 53 staff hostage and held them for over 400 days and the embassy compound turned into a revolutionary guard garrison. The occupation of the Embassy was an attempt to demonstrate the students' objection to the US policies in the past and was supportred by Ayatollah Khomeini and many revolutionaries at the time.
Every year, this day is commomerated by demostrations in front of the compound attended by the usual supporters of the regime. Most of the original hostage takers are now in the opposit camp and either in prison or out of the circle of power. This year, the situation was far more different from any other year. Iran witnessed an election-coup in which Mahmoud Ahmadinejad was re-elected and re-instated by the order of the supreme leader. The subsequent days and months after the coup were a mixture of people's demonstrations to the vote-rigging and the regime's brutal response.
Iran is now in a dangerous cross-road. On the one hand the regime has imprisoned thousands all over the country, has tortured them, raped them and held mock trials in a desparate attempt to silence the people's voices. On the other hand, the people, supported by the two defeated presidential candidates and fed up with the 30 years of misery under the theocratic regime have no intention to back off. If in the first days, the people were demanding where is their vote, today their slogans are centred around their hatred of the leadership especially Ayatollah Khamenei, the supreme leader who suported the coup and sided with Ahmadinejad.
This year on November 4 hundreds of thousands marched on the streets of the Iranian cities: Tehran, Esfahan, Shiraz, Tabriz, Ahwaz, Yazd, Rasht and many smaller cities to show their anger. So far as the news indicate that hundreds have been detained and at least one case of fatal shooting in Esafahan is reported.
1- At the unviversity of Shiraz, about 100 Basij militia students gathered on the grounds outside the compound while hundreds of students were inside the building. According to eye witnesses, at some point, the basijis supported by police poured into the building and began beating the students with whatever arms they had; batons, clubs, etc. They then captured some 20 students and drove them out to an unknown place on their motorbycs. The females were placed in the back of the motorcycles with two men on both their sides. All this happened in front of the university staff who wouldn't dare to intervene; Ebrahim Azizi, Shiraz governor, Hojat Al-eslam Daneshi Attorney General and Colonel Ghafari, head of city's traffic. The police assualted three females who were about to exit the university, pulled their Chador from their heads and took them away.
2- In Tehran, about 400 have been detained in various places and unknown centres. Their is a wide-spread worry that females have been taken to a centre (Khovin) in Veramin which is allegedly as horrific as the Kahrizak detention centre. Two minibuses have taken some of the detainess to the revolutionary guard centres. It has also been reported that one of the Basiji commanders has allocated his private parking for the detainees.
3- In tabriz a number of students have been detained.
4- In Esfahan apart from detention, the police entered a house and shot a student dead in front of his family. This is the first reported death so far.
It has also been reported that many new sites are being prepared to serve as prison including the underground facilities in the Tehran Mosala where mass rallies and prayers are held.
In an alarming and unprecedented report, which reminds us of the assasinations of the 1980s and 1990s outside the country , General Masoud Jazayeri, cultural vice president of the Islamic Republic Army has announced that most of the opposition elements outside the country have been identified and the regime will deal with them accordingly. He has threatened that the regime cannot keep silence about what he called the atrocities of those who are outside the borders. General Jazayeri's commnets were given to the official media in Iran. The official website of the political bureau of the revolutionary guards (Basirat) also commented on the 'current 5 opposition groups' outside the country: a- Secular intellectuals, b-Journalists, c- Student activists, d- Artists who all support the Green Movement and the fifth, Mojahedin Khaleg and the Royalists.
This is a new phase in the regime's attempt to intimidate and suppress the voices of the Iranian people even outside the borders. It wouldn't be surprising if they dispatch their assasins to other countries. The Iranian people inside and outside have never been this much close and united as they are today. The regime itself has prepared grounds for the millions of Iranians who had left the country in the past 30 years to once again get closer to those who live inside and keep the world aware of the painful conditions in which men and women of Iran especially the youth are living. Three generations of Iranians were born and bred under the shadow of a regime which planned so hard to keep them under its reign. These are the generations who have experienced so much hardship, cultural, social and economic depravation that are not afraid to risk their lives to come to the streets and say enough is enough. We want freedom, democracy, life. We want to return to the world of the living and not the dead which has risen from the hallucination of thousand years.
Every year, this day is commomerated by demostrations in front of the compound attended by the usual supporters of the regime. Most of the original hostage takers are now in the opposit camp and either in prison or out of the circle of power. This year, the situation was far more different from any other year. Iran witnessed an election-coup in which Mahmoud Ahmadinejad was re-elected and re-instated by the order of the supreme leader. The subsequent days and months after the coup were a mixture of people's demonstrations to the vote-rigging and the regime's brutal response.
Iran is now in a dangerous cross-road. On the one hand the regime has imprisoned thousands all over the country, has tortured them, raped them and held mock trials in a desparate attempt to silence the people's voices. On the other hand, the people, supported by the two defeated presidential candidates and fed up with the 30 years of misery under the theocratic regime have no intention to back off. If in the first days, the people were demanding where is their vote, today their slogans are centred around their hatred of the leadership especially Ayatollah Khamenei, the supreme leader who suported the coup and sided with Ahmadinejad.
This year on November 4 hundreds of thousands marched on the streets of the Iranian cities: Tehran, Esfahan, Shiraz, Tabriz, Ahwaz, Yazd, Rasht and many smaller cities to show their anger. So far as the news indicate that hundreds have been detained and at least one case of fatal shooting in Esafahan is reported.
1- At the unviversity of Shiraz, about 100 Basij militia students gathered on the grounds outside the compound while hundreds of students were inside the building. According to eye witnesses, at some point, the basijis supported by police poured into the building and began beating the students with whatever arms they had; batons, clubs, etc. They then captured some 20 students and drove them out to an unknown place on their motorbycs. The females were placed in the back of the motorcycles with two men on both their sides. All this happened in front of the university staff who wouldn't dare to intervene; Ebrahim Azizi, Shiraz governor, Hojat Al-eslam Daneshi Attorney General and Colonel Ghafari, head of city's traffic. The police assualted three females who were about to exit the university, pulled their Chador from their heads and took them away.
2- In Tehran, about 400 have been detained in various places and unknown centres. Their is a wide-spread worry that females have been taken to a centre (Khovin) in Veramin which is allegedly as horrific as the Kahrizak detention centre. Two minibuses have taken some of the detainess to the revolutionary guard centres. It has also been reported that one of the Basiji commanders has allocated his private parking for the detainees.
3- In tabriz a number of students have been detained.
4- In Esfahan apart from detention, the police entered a house and shot a student dead in front of his family. This is the first reported death so far.
It has also been reported that many new sites are being prepared to serve as prison including the underground facilities in the Tehran Mosala where mass rallies and prayers are held.
In an alarming and unprecedented report, which reminds us of the assasinations of the 1980s and 1990s outside the country , General Masoud Jazayeri, cultural vice president of the Islamic Republic Army has announced that most of the opposition elements outside the country have been identified and the regime will deal with them accordingly. He has threatened that the regime cannot keep silence about what he called the atrocities of those who are outside the borders. General Jazayeri's commnets were given to the official media in Iran. The official website of the political bureau of the revolutionary guards (Basirat) also commented on the 'current 5 opposition groups' outside the country: a- Secular intellectuals, b-Journalists, c- Student activists, d- Artists who all support the Green Movement and the fifth, Mojahedin Khaleg and the Royalists.
This is a new phase in the regime's attempt to intimidate and suppress the voices of the Iranian people even outside the borders. It wouldn't be surprising if they dispatch their assasins to other countries. The Iranian people inside and outside have never been this much close and united as they are today. The regime itself has prepared grounds for the millions of Iranians who had left the country in the past 30 years to once again get closer to those who live inside and keep the world aware of the painful conditions in which men and women of Iran especially the youth are living. Three generations of Iranians were born and bred under the shadow of a regime which planned so hard to keep them under its reign. These are the generations who have experienced so much hardship, cultural, social and economic depravation that are not afraid to risk their lives to come to the streets and say enough is enough. We want freedom, democracy, life. We want to return to the world of the living and not the dead which has risen from the hallucination of thousand years.
Subscribe to:
Posts (Atom)