بنقل از سایت کلمه
این جا قداره بندی و عربده کشی است که کار می کند. اگر می خواهی برای خودت کسی باشی یادت باشد دفعه بعد که آوردنت این جا از همان اول نگویی که اهل اندیشه و قلم به دست بوده ای که تو را گرفته اند. برای این ها افت دارد. باید بگویی دو تا آدم کشته ای تا تحویل ات بگیرند/نفیسه و زهرا و سایناز و مهری و … با نماز و قرآن و نماز شب و دعاست که خودشان را آرام می کنند. آن ها را به بچه های سیاسی می شناسندهمین طور که سرش کنار توست از او می پرسی همیشه این قدر نماز می خوانده؟ پاسخش منفی است. می گوید حتی گاهی کاهل نماز بوده ولی از وقتی سبز شده، سبز شده. و تو می مانی که دعای خیرش نصیب چه کسی است.
کلمه: یکسالی می شود که بند عمومی زنان یا همان بند نسوان میزبان تعداد زیادی از زندانیان سیاسی زن است. در بند زنان حدود ۴۰۰ زندانی زن نگهداری می شوند که بیشترین متهمان در ارتباط با مواد مخدر هستند.
یکی از زندانیان سیاسی زن روایتی از این بند نگاشته است. روایت تکان دهنده از حضور دانشجویان ، استادان دانشگاه، فعالان مدنی ، روزنامه نگاران و سبزهای گمنام در بین معتادان ، قاتلان و مواد مخدر فروش هایی که زیر پوست همین شهر پرورش یافته اند و حال در زندان مجالی برای فرمانروایی بر زندانیان سیاسی و سایر زندانیان یافته اند.
روایتی از «سبز بودن» در بین شهر قداره بنده ها :« سایناز با چادر نمازش از پنجره به آسمان نگاه می کند. مدت ها طول می کشد. با تسبیح به دستی که ذکر می گوید. بعد در نماز اشک می ریزد. نمازی که گاه به نماز صبح وصل می شود. روزش را هم روزه است. این ها کف خواب های کنار تو هستند. همین طور که سرش کنار توست از او می پرسی همیشه این قدر نماز می خوانده؟ پاسخش منفی است. می گوید حتی گاهی کاهل نماز بوده ولی از وقتی سبز شده، سبز شده. و تو می مانی که دعای خیرش نصیب چه کسی است. »
متن این روایت دردناک که در اختیار «کلمه» قرار گرفته به شرح زیر است:
خیلی طول نمی کشد تا رئیس و روسا خودشان را نشان دهند. باید معلومت کنند که رئیس کیست. معلوم کنند این جا رئیس دارد. هر کی به هر کی نیست.
کسی این جا به اسم و رسم تو کاری ندارد. دانشجو و استاد دانشگاه و فعال مدنی و فعال دانشجویی و روزنامه نگار و فعال حقوق زنان و فعال حقوق بشر کسی نیست. این ها هم شد جرم؟!
این جا قداره بندی و عربده کشی است که کار می کند. اگر می خواهی برای خودت کسی باشی یادت باشد دفعه بعد که آوردنت این جا از همان اول نگویی که اهل اندیشه و قلم به دست بوده ای که تو را گرفته اند. برای این ها افت دارد. باید بگویی دو تا آدم کشته ای تا تحویل ات بگیرند. هر چند روش و منش و کلام و رفتارت نشان دهد قداره بند نیستی. اصلا بلد نیستی.
وقتی می فهمند سیاسی هستی، بچه های سیاسی تحویل ات می گیرند. روشین یک چای می ریزد و با قندی در یک بشقاب دست به دست می دهد تا برسد جلوی تو. یک ظرف غذا جلویت می گذارند. بعد می فهمی ظرف ها را مریم داده با فخری. میترا است که چای و غذا را جلوی تو می گذارد. مریم و فخری و میترا می شوند هم صحبت های تو.
این، کارت تلفن برای زنگ زدنت. مهدیه است که دستش را دراز می کند و یک کارت می دهد. او دانشجوی سال آخر ستاره دار دانشگاه علامه است. فخری دستش را دراز می کند و یک چادر می دهد برای نماز خواندنت. مادر بگیر خودم شسته ام و خشکش کرده ام. تازه واردی. قدر این حرف ها را نمی فهمی. بعدها پشیمان می شوی که چرا نگرفتی. چرا این محبت را رد کردی. فخری می شود همدم تو. بزرگ تر از این است که به دل گرفته باشد. کارت تلفن از مهدیه، تایم از فخری. یک زنگ ۲ دقیقه ای. خبر بدهی که در اوین در بند عمومی نسوان هستی تا نزدیکانت را از دلشوره نجات دهی. یک کلام به شوهرت بگویی بچه ها را دریابد.
این جا چه کسی رئیس است؟ چه کسی فرمانده؟ خرده فرمانروایان؟ چه کسی فرمانبر؟ چه کسی باید دست به جیب باشد؟ چه کسی دست به کمر؟ چه کسی باید باج بدهد؟ روسای باندها؟ چه کسی باید سر به زیر باشد؟ چه کسی خاموش؟ چه کسی اجازه دارد داد و هوار که نه عربده کشی کند؟ چه کسی می زند؟ چه کسی می خورد؟ چه کسی ژنرال است؟ چه کسی سرباز؟
شهر عجیبی است این جا. اول تصور کنی زندان آدم هایی دارد که امور زندانیان را می گذرانند. خیلی زود می فهمی این جا همه زندانی اند. جز آن ها که در دفتر ها می نشینند. یکی مسئول اتاق است. یکی یا چند تا رئیس. مسئول کار می کند، رئیس ریاست. هر چند هر دو از اهالی همین شهرند. بند زندانیان عادی قانون خودش را دارد. برو و بیا. ساعت حرف زدن و ساعت حرف نزدن. خاموشی و بیداری. آمار و هواخوری. مواد فروشی و رقاصی. گفتن یا نگفتن. با که بودن و با که نبودن. روابط. ارتباطات. همه حساب و کتاب دارد. هر کی به هر کی است مگر؟
با ورود به بند، وکیل بند یک بسته به تو بدهد، شامل لباس زیر و یک حوله کوچک و شامپویی برای یک بار. می گویند باید دوش بگیری. طوری می گویند که انگار با خودت مریضی آورده ای. تو که روزنامه نگاری یا کارگردان سینما، یا استاد دانشگاه یا نویسنده یا دانشجوی ارشد را آورده اند در میان کسانی که به خاطر قتل و موادفروشی و داشتن خانه های فساد و دزدی بازداشت شده اند. همین ها به تو امر کنند که باید دوش بگیری تا مریضی برای این ها نیاورده باشی. با ادبیاتی تحقیر آمیز. باید نشان دهد که رئیس است و راهش تحقیر است. «م» است که وسط اتاق راه می رود و تو را تحقیر می کند و به تو فرمان می دهد. همان روز اول.. هر کدام زودتر زهر چشم نشان دهند یک هیچ جلو هستند. باید معلوم شود چه کسی رئیس است. فرار رو جلو.
همان شب عربده های کینگ کنک در بند بپیچد که آهای ورودی جدید اتاق …؟ نگاه ها بچرخد به سوی تو. چه کسی بوده که از حمام اختصاصی او استفاده کرده؟ ورودی اتاق .. تو بوده ای پس باید جواب دهی. این را در یک لحظه بفهمی که بند به هم ریخته. جمعیت جلوی در حمام جمع شده اند که از تو جواب بخواهند و تو حتی نمی دانی به چه کسی باید جواب بدهی. مهم نیست. چون اصلا کسی از تو جواب نمی خواهد. ورودی های جدید باید بدانند او که از همه بلندتر عربده می کشد، رئیس است. استاد دانشگاه هستی؟ باش. این جا رئیس کسی است که صدایش بلندتر است و اصلا می تواند عربده بکشد. عربده کشیدن کار هر کسی نیست.
تو محتاجی. محتاج همه چیز. یک کلمه حرف با یک هم صحبت. یک لیوان برای چای. یک قاشق. یک بشقاب. حتی جیره قند و پودر و شامپویی که اول ماه داده اند و تو نمی دانی. به هر کس سهم خودش را داده اند. در هیچ باندی نیستی که کسی به تو چیزی بگوید چه رسد به این که بدهد. محتاج این که به تو اطلاعات بدهند از چند و چون این جا. همان که وقت حمام رفتن مریم به تو گفت. گفت که از حمامی که روی در آن به رنگ قرمز با ماژیک خط خطی شده استفاده نکن. و تو هم از آن استفاده نکردی. و الا در مقابل فریادهای کینگ کنگ چه می کردی؟ تو محتاج یک دقیقه تلفنی. محتاج یک دقیقه تایم. یک دقیقه کارت.
خیلی زود می فهمی که جای نشستن هم در اتاق حساب و کتاب دارد. هر کی به هر کی نیست. اتاق بالا و پایین دارد. تو که ورودی جدیدی کجا باید بنشینی؟ جلوی در می نشینی تا از خطرات در امان باشی. معلوم نیست جای دیگر که بنشینی با تو چه کنند؟ جلوی تخت ها حریم همان تخت است و مالک آن هم صاحب همان سه تخت. وسط هم که بنشینی اعتراض می کنند سر راه نشسته ای. کجا می توانی بخوابی؟ می شوی کف خواب جلوی در. در یک اتاق با ۲۸ زندانی و رفت و آمدهای وسط شب. چند تا پتو جیره داری؟ اتاق رئیس دارد. تو کی هستی؟ با کدام گروهی؟
این جا در کل بند بالا و پایین رئیس اعظم «ش» است. فرمانروای بزرگ. همه اختیارات در دست اوست. یک اتاق خصوصی دارد در طبقه پایین با تلویزیون و یخچال خصوصی. قاتل است؟ با مرد زن دار رابطه داشته؟ همسر مرد را که مادر هم بوده، کشته؟ این ها توانایی می خواهد. اصلا همین ها او را رئیس می کند. بلد است شوهر بدزدد. مادر بچه ها را بکشد. عربده بکشد. حرمت ها را بدرد. قداره بکشد. می تواند خون بریزد. بلد است دروغ بگوید. از همه مهمتر بلد است از مجازات فرار کند. حلقه های خودش را دارد. اصلا همین توانایی هاست که او را رئیس می کند. خرده فرمانروایان هم همین طور. ولی در مقامی پایین تر. درس پس می دهند و دوره می بینند تا به مقام او برسند.
همه حرکاتش نشان ریاست اوست. تحکمش. نگاه و کلامش. همه هستند تا او باشد و رئیس هم باشد. تکان دادن سر و دستش. برو و بیایش. امر و نهی و داد و بیدادش. فریادهایش بر سر زندانیان. ادبیات از بالا به پایین. ادبیات تحقیرآمیز. حتی تن صدایش. استاد دانشگاه هستی؟ باش. اصلا تو را آورده اند این جا تا یک قاتل فرمانروای تو باشد. تا بشکنی.
او که رئیس کل هر دو بند بالا و پایین است. باندها هم برای خودشان. اتاق ها هم رئیس یا روسای خودشان را دارند. همین طور است کل بند. رئیس ها خودشان هم با هم سرشاخ. با سربازان پیاده نظام خودشان. مثلا «م» و «س» و «ع» در همین اتاق با هم سر قدرت، تو بکش، من بکش دارند. بعضی وقت ها این «ن» و «ف»هم یک چشمه می آیند. هر کدام نفرات دوم خودشان را دارند. هر کدام پیاده نظام های خودشان را. به علاوه آدم هایشان از اتاق های دیگر. از بند. از پایین. از دفتر. به علاوه ارتباطشان با «ش» رئیس اعظم. باند بهره خودش را دارد. ریاست بهره اصلی را.
از ۸ حمام سه تا از کار افتاده.۵ حمام برای یک بند زندان. یک بند با شش اتاق و هر اتاق بین بیست تا سی زندانی. به طور متوسط بشود صد و پنجاه نفر. از این پنج حمام یکی اختصاصی برای کینگ کنک. چرا؟ چون عربده کش است. هر کلامی از دهانش بیرون می آید. خودش را زده به دیوانگی. یک قداره بند قاتل چه کارهایی که نمی تواند بکند؟ تو نمی دانی. تلفن. برای پنج دقیقه گاهی نیم ساعت یا بیشتر سرپا می ایستی. فقط صف نیست. استاد دانشگاه را آورده اند جایی که قاتل و دزد و موادفروش با او دعوا کند که برو. بیا. کنار دیوار. تو راه وای نستا. ساکت. حرف نزن. دنیا را می بینی. اگر در باندی باشی که تلفن ها را دارند هر وقت بخواهی می آیی. هر چه قدر هم که بخواهی حرف می زنی. مگر می شود این جا درگیر شد؟ مسئول تلفن بگوید تایم خریده، وقت از پیش گرفته، حل است. باند فروشگاه هم همین طور و همین طور باقی لحظات زندگی.
از اتاق بچه دارها صدای دعوا و کتک کاری بلند می شود. بچه ها هم زیر لگد و دست و پای مادرها. «ر» از اتاق بغل بدود که جدا کند. لگدی محکم به پهلویش. پرتاب به سمت تخت آهنی. سر او و لبه تخت. جرم «ر»؟ حضور در خیابان آزادی در روز ۳۰ خرداد. حکم؟ محارب. چرا به اتاق دعوا دوید؟ بگوید آن جا بچه ها بودند آخر. نمی شد نرفت. بچه ها زیر دست و پا؟ او نه دعوا بلد است و نه جدا کردن دعوا. مشکلات را با گفت و گو حل می کند. این ها گفت و گو چه می دانند چیست؟ زبان این ها زبان دیگر است. همزبان خودشان را می خواهند.
نفیسه و زهرا و سایناز و مهری و … با نماز و قرآن و نماز شب و دعاست که خودشان را آرام می کنند. آن ها را به بچه های سیاسی می شناسند. همه با هم از ۲۰۹ و از متادون آمده اند. همه که می خوابند سایناز با چادر نمازش از پنجره به آسمان نگاه می کند. مدت ها طول می کشد. با تسبیح به دستی که ذکر می گوید. بعد در نماز اشک می ریزد. نمازی که گاه به نماز صبح وصل می شود. روزش را هم روزه است. این ها کف خواب های کنار تو هستند. همین طور که سرش کنار توست از او می پرسی همیشه این قدر نماز می خوانده؟ پاسخش منفی است. می گوید حتی گاهی کاهل نماز بوده ولی از وقتی سبز شده، سبز شده. و تو می مانی که دعای خیرش نصیب چه کسی است.
به هواخوری راه نمی دهند. در را بسته اند. می گویند نیم کیلو شیشه در حیاط پیدا کرده اند. حالت های خماری و بیداری بعضی زندانیان گواه از فروش مواد در داخل زندان دارد. سایناز بگوید وقتی بچه ها را آورده بودند این جا به بعضی از آن ها پیشنهاد مواد فروشی داده بودند. بچه های دانشجو و رونامه نگاری که بیرون کار می کرده اند تا امورات روزمره خود را بگذرانند. بعضی حتی کمک خانواده بوده اند. این جا توی کارتشان یک پولی برای خرید می خواهند. به سایناز بگویی اگر کسی به پول احتیاج دارد خبرم کن ولی به کسی نگو چه کسی.
بچه های سیاسی با همند و هوای هم را در این شهر دارند. آن ها که همه مسیر را با هم بوده اند. به هم اعتماد کرده اند. با هم ترسیده اند. بازجویی. دلهره. بلاتکلیفی. درد را هم التیام داده اند. دلشان با هم است. زبانشان با هم. با هم خندیده اند. سر بر شانه هم گریسته اند. همین گریه کردن هاست که آن ها را به هم پیوند زده. شاید بتوانی کسی را که با او خندیده ای فراموش کنی ولی هرگز شانه ای را که بر آن گریسته ای از یاد نخواهی برد.
در روزنامه ها نوشته حراست دانشگاه تهران اعلام کرده که از ورود دخترانی که مقنعه ندارند جلوگیری می کند. رئیس دانشگاه کجاست که حراست تصمیم می گیرد و اعلام می کند و اعمال می کند؟ فرمانروایان اسلحه به کمر. رئیس چه کسی است؟ این جا خبرها زود پخش می شود. می گویند جعفر پناهی کارگردان اعتصاب غذای خشک کرده. با او چه کرده اند؟ برای او چه راهی مانده؟ نوری زاد قلم به دست کارگردان را به اسم هواخوری برده اند بیرون و ۵ لباس شخصی ریخته اند سر او و به قصد کشت کتکش زده اند. دکتر زندان گفته ضربه مغزی شده و خودش گفته بینایی اش مختل. می گویند اعتصاب غذای خشک کرده. روزه سیاسی. این ها را زنش گفته.
می گویند زنش در چند سایت ناله کرده. گفته می زنند بعد می گویند فریاد نزنید. پس چه کنیم؟ ناله از کتک خوردن شوهرش یک طرف. این که قلم و کاغذ او را هم گرفته اند یک طرف. عجب زن نازنینی است این فاطمه خانم. یک بار نوشته ای از او خواندم درباره سال های اول پیروزی انقلاب. در آن نوشته گفته چرا این روزها حال و هوای بهشت را دارد. آن روزها را می گوید. بعد خودش جواب می دهد. می گوید برای این وحدت. می گوید وحدت از توحید نشات می گیرد. می گوید چون توحید خودنمایی می کند پس بوی بهشت می آید. به چه روزی افتاده امروز که برای ناله کردن هم باید از قداره بندان بترسد. که نترسیده. می گویند بازجوی نوری زاد او را تهدید کرده که اگر بخواهم این دخترت را، دختر بیست و چند ساله اش را گفته، می آورم این جا. مردش زیر دست این هاست که قداره بسته اند و کتک می زنند. این ها که در خیابان از کتک زدن دختران و زنان ابا ندارند وقت کتک زدن یک زندانی دست بسته در زندان چه می کنند؟ بگویند نوری زاد را به بند عمومی آورده اند. لابد باید خوشحال باشد این فاطمه خانم.
بدرالسادات از بودن در زندان عمومی شکایت داشت. از شنیدن کلمات اهانت آمیز در بند عمومی به ستوه آمده بود. از این فضای عربده کشی. از این فضای تهدید آلود تحقیر آمیز. یک روز آهسته برای تو بگوید ما را به همان بند ۲۰۹ برگردانند. بگوید این جا کلماتی می شنویم که به عمرمان نشنیده ایم. با ما برخوردی می شود که به عمرمان ندیده ایم. به او بگویی فکر می کنی برای چه ما را این جا آورده اند؟ برای همین. بگویی تمام مملکت را گشته اند و هر چه انسان خلاف کار است آورده اند و این جا جمع کرده اند بعد شما و این بچه ها را آورده اند کنار این ها. فکر می کنی برای چه؟ باید معلومتان شود که رئیسی هست و فرمانبری. باید معلومتان شود که هر کس نمی تواند رئیس باشد.
ببرندش به انفرادی. ۲۰۹٫ از ۱۵ اسفند او را می برند. عید و تمام فروردین و اردیبهشت را هم آن جاست. وقتی برمی گردد لاغر شده و تکیده. نحیف. بیمار. ولی بزرگواری و بزرگ منشی او همان است که بود. حرف زدنش، نشست و برخاست، راه رفتن و حرکات دست و سر و صورتش همه حکایت از وقار و متانت و دانش و بینش او دارد. صلابت او پابرجاست. مصمم و مطمئن از راهی که در پیش دارد. این ها اصالت اوست. او همان بدرالسادات است. ماه درخشان سادات.
رئیس او کیست اما؟ «ش». قاتل زنی که مادر بچه ها است. دزد شوهر. او تحت فرمان یک قداره بند است. این جا اوین است آخر.
«سبا»
بند عمومی زنان- اوین
۱۳۸۹
Our blog is dedicated to publish accurate and recent news, views, articles, videos and comments on Iran. We invite all Iranians as well as non-Iranians to contribute to this blog, make it the centre of reliable information.
Sunday, May 30, 2010
Thursday, May 20, 2010
زن ستیزی در ادبیات ایران
دوستان این مقاله را که لینکان در زیر امده است حتما بخوانید در زمینه زن ستیزی در فرهنگ و نوشته های فارسی است.
http://sabotage.blogfa.com/post-8.aspx
http://sabotage.blogfa.com/post-8.aspx
Friday, May 14, 2010
International Coalition Against Violence (ICAVI) statement on the execution of 5 prisoners
The Islamic Republic of Iran hanged 5 political prisoners on 9 May in Evin prison.
The regime governing Iran has once again demonstrated that it has no respect for human rights and human dignity and more than that no regards for the international community which have repeatedly denounced the increasing number of executions in Iran especially of the political prisoners. The Islamic regime which ranks top amongst the most corrupt, most brutal regimes has completely set aside the principles which are encoded in Islamic teachings of compassion and forgiveness let alone the principles accepted by most states of regards for human rights and human dignity and has accelerated killing innocent people whom it has detained and kept in detention under torture and inhumane conditions for years.
The Islamic republic has repeatedly accused political prisoners, especially those belonging to ethnic groups and religious minorities, of involvement in acts of terrorism which is totally untrue and they have denied the charges even under torture. These prisoners have been denied access to lawyers or have been tried without due process, or have been denied visits by their families and then executed in the early hours without the knowledge of their loved ones or lawyer
Once again, in the early morning of Sunday, 9 May 2010 Iranian regime hanged 5 prisoners in the Evin prison without their lawyers or their families being notified. Iranian Kurdistan is in mourning for the loss of its children as is the rest of Iran. One of the better known political prisoners was Farzad Kamangar. Farzad, a simple teacher, had simple aspirations for his young students. The region of Kurdistan has been treated by the rulers like a country under siege since the birth of the Islamic Republic.
Kurdistan has had large share of suppression, imprisonment and executions all through the years. The dignified people of Kurdistan understand that the Islamic regime has given them no share of Islamic compassion and humanity as registered in the teachings of Islam. Indeed, the whole of the country has experienced nothing but invasion, brutality, corruption since the Islamic regime took to power some 31 years ago. Even the nationals of other countries such as the Afghans who have taken refuge in the country are not immune from the wrath of the Islamic rulers. Some of them have recently been executed in Iran.
Today more than ever Iranian people need to reach out to the outside world for help to stop the madness created by a ruling elite who systematically drive the country into ruins and suppress the Iranian people especially ethnic minorities, religious minorities, women, students, journalists, intellectuals, workers and anyone who speaks against their interests.
International Coalition Against Violence in Iran (ICAVI) along with other groups and individuals sends its condolences to the families of Farzad Kamangar, Shirin Alam Houie, Fahad Vakili, Mehdi Eslamian and Ali Heidarian.
ICAVI is against all forms of violence and denounces in the strictest language the use of death penalty for any crime. ICAVI denounces today’s executions and calls on all the international and human rights bodies to get together and find solutions to the escalating violence and abuse of rights which has spread throughout Iran by the Islamic Republic of Iran.
International Coalition Against Violence in Iran (ICAVI)
The regime governing Iran has once again demonstrated that it has no respect for human rights and human dignity and more than that no regards for the international community which have repeatedly denounced the increasing number of executions in Iran especially of the political prisoners. The Islamic regime which ranks top amongst the most corrupt, most brutal regimes has completely set aside the principles which are encoded in Islamic teachings of compassion and forgiveness let alone the principles accepted by most states of regards for human rights and human dignity and has accelerated killing innocent people whom it has detained and kept in detention under torture and inhumane conditions for years.
The Islamic republic has repeatedly accused political prisoners, especially those belonging to ethnic groups and religious minorities, of involvement in acts of terrorism which is totally untrue and they have denied the charges even under torture. These prisoners have been denied access to lawyers or have been tried without due process, or have been denied visits by their families and then executed in the early hours without the knowledge of their loved ones or lawyer
Once again, in the early morning of Sunday, 9 May 2010 Iranian regime hanged 5 prisoners in the Evin prison without their lawyers or their families being notified. Iranian Kurdistan is in mourning for the loss of its children as is the rest of Iran. One of the better known political prisoners was Farzad Kamangar. Farzad, a simple teacher, had simple aspirations for his young students. The region of Kurdistan has been treated by the rulers like a country under siege since the birth of the Islamic Republic.
Kurdistan has had large share of suppression, imprisonment and executions all through the years. The dignified people of Kurdistan understand that the Islamic regime has given them no share of Islamic compassion and humanity as registered in the teachings of Islam. Indeed, the whole of the country has experienced nothing but invasion, brutality, corruption since the Islamic regime took to power some 31 years ago. Even the nationals of other countries such as the Afghans who have taken refuge in the country are not immune from the wrath of the Islamic rulers. Some of them have recently been executed in Iran.
Today more than ever Iranian people need to reach out to the outside world for help to stop the madness created by a ruling elite who systematically drive the country into ruins and suppress the Iranian people especially ethnic minorities, religious minorities, women, students, journalists, intellectuals, workers and anyone who speaks against their interests.
International Coalition Against Violence in Iran (ICAVI) along with other groups and individuals sends its condolences to the families of Farzad Kamangar, Shirin Alam Houie, Fahad Vakili, Mehdi Eslamian and Ali Heidarian.
ICAVI is against all forms of violence and denounces in the strictest language the use of death penalty for any crime. ICAVI denounces today’s executions and calls on all the international and human rights bodies to get together and find solutions to the escalating violence and abuse of rights which has spread throughout Iran by the Islamic Republic of Iran.
International Coalition Against Violence in Iran (ICAVI)
Shirin Ebadi Appeals to the UN Human Rights Commissioner
Mrs Navanethem Pillay
United Nations High Commissioner for Human Rights
Office of the United Nations High Commissioner for Human Rights
Palais des Nations
CH-1211
Geneva 10
Switzerland
Friday, 14 May 2010
Your Excellency
Mrs Navanethem Pillay
In December 2009, the UN General Assembly advised the Iranian government to allow the Special Rapporteurs on human rights to visit Iran and called upon the Iranian government to cooperate with them. The Iranian authorities recently responded to the advice and declared Tehran is ready to host them in near future and promise to cooperate with the delegation.
We, the signatories to this letter, put utmost importance to the situation of human rights in Iran, would regard such visit as a matter of urgency. We would like to have guarantees by the Iranian government to let the Special Rapporteurs on ‘arbitrary detentions’, ‘extrajudicial executions’ and ‘torture’ to visit Iran and carry out investigations on those who have been sentenced to death on political grounds and executed after the disputed presidential elections, those who have received heavy prison terms, those who are charged but are not convicted yet, and those who are still in custody without any charges and submit their report to appropriate authorities.
The investigations of the Rapporteurs will be fruitful if they have access to the prisoners’ dossiers, be able to talk to their lawyers, and be allowed to visit prisons and prisoners and the members of their family in private.
We understand that an imminent visit of the Rapporteurs might prevent more tragic life losses.
We appreciate if the conduct of the Iranian authorities, if any, towards the Rapporteurs be shared with the human rights organisations and individual activists in Iran and abroad
Best regards
• Shirin Ebadi
Nobel Peace Laureate 2003
shirin@shirinebadi.org
• Mehrangiz Kar
Lawyer, Human Rights Advocate
mehrangizkar@gmail.com
• Abdol Ali Bazergan
Religious Researcher, Writer
abdolalib@yahoo.com
• Masoud Behnoud
Journalist, Writer, Novelist
mbehnoud@gmail.com
• Mohsen kadivar
Senior Cleric, Writer, Professor of Islamic Studies
kadivar64@gmail.com
• Ata-ollah Mohajerani
Former Deputy President and Minister of Culture, Writer, Novelist
mohajerani.ata@gmail.com
• Farrokh Negahdar
Political Analyst, Left movement activist
info@negahdar.net
• Hassan Yousefi-Eshkevari
Cleric, Researcher, Journalist
eshkevari@gmail.com
Contact phone: 00447932714322
United Nations High Commissioner for Human Rights
Office of the United Nations High Commissioner for Human Rights
Palais des Nations
CH-1211
Geneva 10
Switzerland
Friday, 14 May 2010
Your Excellency
Mrs Navanethem Pillay
In December 2009, the UN General Assembly advised the Iranian government to allow the Special Rapporteurs on human rights to visit Iran and called upon the Iranian government to cooperate with them. The Iranian authorities recently responded to the advice and declared Tehran is ready to host them in near future and promise to cooperate with the delegation.
We, the signatories to this letter, put utmost importance to the situation of human rights in Iran, would regard such visit as a matter of urgency. We would like to have guarantees by the Iranian government to let the Special Rapporteurs on ‘arbitrary detentions’, ‘extrajudicial executions’ and ‘torture’ to visit Iran and carry out investigations on those who have been sentenced to death on political grounds and executed after the disputed presidential elections, those who have received heavy prison terms, those who are charged but are not convicted yet, and those who are still in custody without any charges and submit their report to appropriate authorities.
The investigations of the Rapporteurs will be fruitful if they have access to the prisoners’ dossiers, be able to talk to their lawyers, and be allowed to visit prisons and prisoners and the members of their family in private.
We understand that an imminent visit of the Rapporteurs might prevent more tragic life losses.
We appreciate if the conduct of the Iranian authorities, if any, towards the Rapporteurs be shared with the human rights organisations and individual activists in Iran and abroad
Best regards
• Shirin Ebadi
Nobel Peace Laureate 2003
shirin@shirinebadi.org
• Mehrangiz Kar
Lawyer, Human Rights Advocate
mehrangizkar@gmail.com
• Abdol Ali Bazergan
Religious Researcher, Writer
abdolalib@yahoo.com
• Masoud Behnoud
Journalist, Writer, Novelist
mbehnoud@gmail.com
• Mohsen kadivar
Senior Cleric, Writer, Professor of Islamic Studies
kadivar64@gmail.com
• Ata-ollah Mohajerani
Former Deputy President and Minister of Culture, Writer, Novelist
mohajerani.ata@gmail.com
• Farrokh Negahdar
Political Analyst, Left movement activist
info@negahdar.net
• Hassan Yousefi-Eshkevari
Cleric, Researcher, Journalist
eshkevari@gmail.com
Contact phone: 00447932714322
Tuesday, April 27, 2010
Iran is about to join UN Commision on the Status of Women!
The Islamic Republic of Iran, whose record of gender discrimination and abuse of the rights of its female citizens is a well-documented and well-known fact is about to join the Un Commision on the Status of Women (CSW).
The ECOSOC members will vote on Iran’s candidacy for a vacant seat from the Asia region in the next few days.
The world knows that the Iranian regime, since its inception issued decrees, passed laws and implemented them to discriminate against women; formed various contingencies within government apparatus and militia guards to control women’s movements and freedom of expression, especially dress code; propagated systematically to make discrimination against women a norm; changed text books and history books and in all institutionalised the status of women as inferior to men in all aspects of life.
Women’s rights activists in Iran have systematically been harassed, beaten, humiliated, detained and even received prison terms for demanding their rights (Alieh Eghdam-Douset is a woman who is serving a 3 year sentence for advocating women’s rights). Activists of Campaign for One Million Signature, activists against stoning women to death, against restriction of women’s presence in public places such as sports stadiums have been detained and branded a threat to national security.
Women in Iran are by law not equal to men in matters of marriage, divorce, inheritance, to give evidence in the court of law, and to be appointed to certain jobs. Women are not allowed to travel or seek employment without permission from husbands.
In recent years, and against the widespread demands by women’s rights activists, the Iranian government has refused to join the Convention on the Discrimination of All Forms of Violence against Women (CEDAW). The Iranian government voted against the proposed plan for a UN Super Agency for Women. The Iranian government has refused to implement the Beijing Declaration and Platform of Action and has demonstrated that it is a misogynist state to its core.
However, it seems that against all odds and the well-documented facts on Iran, membership of CSW is based on regional quotas and ignores the government’s record of gender equality practices and so if member states vote, Iran will join this Commission. If Iran joins this Commission this will undermine the credibility of it to a great extent and will provide and justify Iran’s treatment of women in Iran. We are certain that during its membership Iran will use its power to curtail the progress and the advancement of women and will use this seat to influence other UN bodies to its own ends.
We urge those members who are about to vote Iran into the CSW to think again and in support of the millions of Iranian women keep Iran out of the CSW.
The ECOSOC members will vote on Iran’s candidacy for a vacant seat from the Asia region in the next few days.
The world knows that the Iranian regime, since its inception issued decrees, passed laws and implemented them to discriminate against women; formed various contingencies within government apparatus and militia guards to control women’s movements and freedom of expression, especially dress code; propagated systematically to make discrimination against women a norm; changed text books and history books and in all institutionalised the status of women as inferior to men in all aspects of life.
Women’s rights activists in Iran have systematically been harassed, beaten, humiliated, detained and even received prison terms for demanding their rights (Alieh Eghdam-Douset is a woman who is serving a 3 year sentence for advocating women’s rights). Activists of Campaign for One Million Signature, activists against stoning women to death, against restriction of women’s presence in public places such as sports stadiums have been detained and branded a threat to national security.
Women in Iran are by law not equal to men in matters of marriage, divorce, inheritance, to give evidence in the court of law, and to be appointed to certain jobs. Women are not allowed to travel or seek employment without permission from husbands.
In recent years, and against the widespread demands by women’s rights activists, the Iranian government has refused to join the Convention on the Discrimination of All Forms of Violence against Women (CEDAW). The Iranian government voted against the proposed plan for a UN Super Agency for Women. The Iranian government has refused to implement the Beijing Declaration and Platform of Action and has demonstrated that it is a misogynist state to its core.
However, it seems that against all odds and the well-documented facts on Iran, membership of CSW is based on regional quotas and ignores the government’s record of gender equality practices and so if member states vote, Iran will join this Commission. If Iran joins this Commission this will undermine the credibility of it to a great extent and will provide and justify Iran’s treatment of women in Iran. We are certain that during its membership Iran will use its power to curtail the progress and the advancement of women and will use this seat to influence other UN bodies to its own ends.
We urge those members who are about to vote Iran into the CSW to think again and in support of the millions of Iranian women keep Iran out of the CSW.
Tuesday, April 6, 2010
برادر محبوبه کرمی در نامه ای به دادستان تهران: خواهرم سال پیش نیزهنگام فوت مادر در زندان بود17 فروردین 1389 - بی خبری نگران کننده از
تغییر برای برابری : محبوبه کرمی از اعضای کمپین یک میلیون امضاء که از تاریخ 11 اسفند ماه در بازداشت است، به 209 منتقل شد. وی از سه شنبه گذشته با خانواده خود تماسی نداشته است. این در حالی است که به نقل از زندانیان، محبوبه پیش از انتقال به 209 بیمار بوده و کاهش وزن شدید داشته است. این مسئله موجب نگرانی برادر وی شده است.
از طرف دیگر، انتظار می رفت محبوبه تا پیش از 19 فروردین، سالگرد فوت مادرش آزاد شود. سال گذشته نیز محبوبه تا هنگام فوت مادر خود در بازداشت بود.
در همین راستا برادر وی نامه ای به دادستان تهران نوشته و دراین نامه خواهان آزادی محبوبه کرمی شده است. در ادامه، متن کامل نامه محسن کرمی به دادستان تهران آمده است:
نامه برادر محبوبه کرمی به دادستان تهران
دادستان محترم تهران، جناب آقاي عباس جعفري دولت آبادي
با سلام، بيش از يكماه از بازداشت خواهرم محبوبه كرمي ميگذرد. وي تمام اين مدت، منجمله روزهاي فرخنده نوروز را در سلول انفرادي بسر برده و هنوز اتهامش مشخص نگرديده است.
در تنها ملاقاتي كه با وي داشتم ، اظهار داشت توسط يكي از بازجويان مورد بدرفتاري قرار گرفته و با ظرف بطري آب ضربات زيادي بر سرش زده اند.
جناب آقاي دادستان وقتي در حوزه معارف نظري عنوان ميكنيم كه رواست از اندوه كنده شدن خلخال ازپاي زني يهودي بميريم، آيا ميتوانيم در عمل تا اين حد متفاوت با آن رفتار كنيم.
چنانچه مستحضريد اخيرا دادسرائي در داخل زندان برقرار گرديده كه دسترسي به پرونده و بازپرس دادسراي فوق نه فقط براي خانواده، بلكه براي وكيل ايشان نيز مقدور نیست. به همین دلیل، آقاي هوشنگ پوربابائي بعنوان وكيل خواهرم تا به امروز موفق به ملاقات يا برقراري تماس با موكل خود نشده است.
جناب آقاي دادستان محبوبه تنها دختر خانواده ايست كه در آن پدر ومادر هردو بسختي بيمار بوده اند. مادر كه به بيماري سرطان مبتلا بود سال گذشته در همين ايام نوروز در حالي فوت كرد كه تنها دخترش بدليل اينكه قصد انجام ديدوبازديد نوروزي با خانواده مرحومه زهرا بني يعقوب را داشت بازداشت شده ودر كنارش نبود.
پدر محبوبه نيزسالهاست از بيماري آلزايمر وپاركينسون بصورت همزمان رنج ميبرد وتنها پرستار اين پدر بيمار نيز محبوبه است.
اكنون می شنویم که محبوبه خود نیز در انفرادی نگه داشته می شود و بیمار است. خبر بيماري محبوبه در زندان ما را سخت نگران كرده وبا توجه به اینكه طي سال گذشته محبوبه دچار تالمات روحي شديد بوده وتحت مداوا قرار داشته، اميدوارم هر چه زودتر با مساعدت جنابعالي بيگناهي او ثابت واز زندان آزاد شود.
با آرزوي فرداي بهتر براي همه
محسن كرمي
16/1/1389
از طرف دیگر، انتظار می رفت محبوبه تا پیش از 19 فروردین، سالگرد فوت مادرش آزاد شود. سال گذشته نیز محبوبه تا هنگام فوت مادر خود در بازداشت بود.
در همین راستا برادر وی نامه ای به دادستان تهران نوشته و دراین نامه خواهان آزادی محبوبه کرمی شده است. در ادامه، متن کامل نامه محسن کرمی به دادستان تهران آمده است:
نامه برادر محبوبه کرمی به دادستان تهران
دادستان محترم تهران، جناب آقاي عباس جعفري دولت آبادي
با سلام، بيش از يكماه از بازداشت خواهرم محبوبه كرمي ميگذرد. وي تمام اين مدت، منجمله روزهاي فرخنده نوروز را در سلول انفرادي بسر برده و هنوز اتهامش مشخص نگرديده است.
در تنها ملاقاتي كه با وي داشتم ، اظهار داشت توسط يكي از بازجويان مورد بدرفتاري قرار گرفته و با ظرف بطري آب ضربات زيادي بر سرش زده اند.
جناب آقاي دادستان وقتي در حوزه معارف نظري عنوان ميكنيم كه رواست از اندوه كنده شدن خلخال ازپاي زني يهودي بميريم، آيا ميتوانيم در عمل تا اين حد متفاوت با آن رفتار كنيم.
چنانچه مستحضريد اخيرا دادسرائي در داخل زندان برقرار گرديده كه دسترسي به پرونده و بازپرس دادسراي فوق نه فقط براي خانواده، بلكه براي وكيل ايشان نيز مقدور نیست. به همین دلیل، آقاي هوشنگ پوربابائي بعنوان وكيل خواهرم تا به امروز موفق به ملاقات يا برقراري تماس با موكل خود نشده است.
جناب آقاي دادستان محبوبه تنها دختر خانواده ايست كه در آن پدر ومادر هردو بسختي بيمار بوده اند. مادر كه به بيماري سرطان مبتلا بود سال گذشته در همين ايام نوروز در حالي فوت كرد كه تنها دخترش بدليل اينكه قصد انجام ديدوبازديد نوروزي با خانواده مرحومه زهرا بني يعقوب را داشت بازداشت شده ودر كنارش نبود.
پدر محبوبه نيزسالهاست از بيماري آلزايمر وپاركينسون بصورت همزمان رنج ميبرد وتنها پرستار اين پدر بيمار نيز محبوبه است.
اكنون می شنویم که محبوبه خود نیز در انفرادی نگه داشته می شود و بیمار است. خبر بيماري محبوبه در زندان ما را سخت نگران كرده وبا توجه به اینكه طي سال گذشته محبوبه دچار تالمات روحي شديد بوده وتحت مداوا قرار داشته، اميدوارم هر چه زودتر با مساعدت جنابعالي بيگناهي او ثابت واز زندان آزاد شود.
با آرزوي فرداي بهتر براي همه
محسن كرمي
16/1/1389
Sunday, March 28, 2010
ملاقات در زندان دولتی که ادعا می کند اسلامی است
روايت فرزندان بدرالسادات مفيدی از نحوه برخورد ماموران امنيتی
سایت کلمه
دستش جوهری بود. تازه از بازجويی امده بود. ظاهرا در تمام اين مدت و تقريبا هرروز به صورت فشرده بازجويی می شده است. از خشن بودن بازجويی ها گله داشت و اين که از سی سال پيش شروع کردهاند. چند بار هم تکرار کرد که اجازه صحبت در مورد بازجويی ها را ندارد.نمی دانست برای چه دوباره سراغش امدهاند. می گفت بيش از بيست روز است که به دليل ناراحتی قلبی شبها به او قرص زاناکس که ارام بخش قوی ست، می دهند. صبح ها به سختی از خواب بيدار می شود و بيشتر اوقات حالت گيجی دارد. اشاره کرد يک بار انقدر گيج بود که دل بازجويش به رحم امد و بازجويی را تعطيل کرد.
کلمه: دو دختر بدرالسادات مفيدی دبير انجمن صنفی روزنامه نگاران درباره بازداشت مادرشان مطلبی را نگاشته اند که نسخه ای از آن در اختيار سايت «کلمه» قرار گرفته است.
به گزارش کلمه ، متن اين روايت به شرح زير است:
ساعت ده شب روز هفتم دی ماه، روز بعد از واقعه عاشورا پنج نفر از مامورين وزارت اطلاعات با نشان دادن يک حکم کلی از سوی دادستان تهران که مربوط به کسانی که در جريان تشييع پيکر ايت اله العظمی منتظری شرکت داشتهاند بود، به خانه ما امدند. پس ازبازرسی خانه و جمع کردن وسايل شخصی هر چهار نفرمان، پدر و مادر را با خود بردند.
پدرمان پس از تحمل پنجاه و دو روز بازداشت انفرادی در بند ۲۴۰ زندان اوين و با سپردن وثيقه آزاد شد.
ولی مادرمان….
اولين ملاقات با او روز پنجشنبه دهم بهمن به صورت کابينی انجام شد (با وجود داشتن نامه ملاقات حضوری دادستان). روحيه عمومی وی ان موقع خيلی خوب بود.
مادرم گفت که با هيچ يک از مامورين دادستانی برای تفهيم اتهام و صدور حکم بازداشت روبرو نشده است. به اعتراضش هم توجهی نکردهاند. بازجويی هايش هم در طول بيست روز اول بازداشت انجام گرفته بود. از ان به بعد تا روز پانزدهم اسفند وی را چندين بار در سلولهای مختلف انفرادی و عمومی جابجا می کردند بدون اينکه هيچ بازجويی از وی شده باشد يا دليلی برای اين کار به او بگويند.
از طريق يکی از ازادشدگان با خبر شديم که مادر را پانزده اسفند و پس از پنجاه و دو روز بلاتکليفی و پايان بازجويی ها دوباره به بند ۲۰۹ برگرداندهاند. تلفن هايش از همان روز قطع شد و ملاقات های کابينی را هم ممنوع کردند.
اقای جعفری دادستان تهران چهارشنبه نوزدهم اسفند به پدرمان گفت که ماموران وزارت اطلاعات به دليل عدم همکاری مادر با ازادشدن وی مخالف هستند. البته گفته بود که “برويد و فردا ملاقات کابينی بکنيد، هفته بعد هم دستور ملاقات حضوری ميدهم. به قاضی ايشان هم گفته ام پرونده را سريع رسيدگی کند”.
فردايش که ملاقات ندادند (به گفته ی مامور زندان به حکم قضايی وی ملاقات ممنوع است). بعد از چند روز رفت و امد، بيست و شش اسفند اقای جعفری نامه دستور ملاقات حضوری را برای روز اول فروردين صادر کردند.
صبح روز اول سال نو مامان يک تماس کوتاه تلفنی دو دقيقه ای گرفت. در حالی که صدايش به شدت می لرزيد، تنها التماس دعا داشت. گفتيم داريم با نامه ملاقات می اييم.
به در زندان که رسيديم خانواده يکی از زندانيان بند ۲۰۹ بيرون امدند. جويا شديم، گفتند از ملاقات می اييم. ماموران نامه ما را که ديدند گفتند ملاقات برای دو هفته تعطيل است. برويد و پس از پانزدهم بياييد. اصرار ما هم نتيجه نداد.
پنجشنبه پنجم فروردين با نااميدی به سالن ملاقات زندان رفتيم. جمعيت زيادی بود. ظاهرا ملاقات ها شروع شده بود.
باز هم به نامه توجه نکردند ولی گفتند فعلا می توانيد کابينی مادرتان را ببينيد.
مادرمان را که ديديم باورمان نمی شد. فشارهای بيست و پنج روز انفرادی به شدت ضعيفش کرده بود. مثل هميشه شاداب نبود و بسيار نگران می نمود.
برخلاف دفعات قبل ماموران بالای سرش ايستاده بودند تا مبادا حرفی نزند.
پريشان و نگران بيرون امديم. تماسهای مکرر پدر با دادستانی و قاضی کشيک مستقر در زندان به انجا رسيد که گفتند بعدازظهر برای ملاقات حضوری بيايد.
برخلاف اصرار پدر همراه او جلوی در زندان امديم. به او اجازه دادند داخل برود. باورمان نمی شد ولی چند لحظه بعد بيرون امد و اشاره کرد که شما هم بياييد.
به همراه يکی از ماموران وارد محوطه شديم. مادرمان راديديم که داخل بک پژو نشسته بود. ظاهرا نميدانست که برای چه او را به در زندان اوردهاند.
از ماشين بيرون امد. سه نفری در اغوشش گرفتيم. بغضش ترکيد و ماهم به دنبال او.
سوار ماشين شديم و به ساختمان چند طبقه ای که همان نزديکی بود رفتيم. ما را به اطاقی بردند در حالی که همان مامور در ميانه در ايستاده بود.
نيم ساعتی کنار او بوديم. بسيار پريشان بود، مثل اينکه فشار زيادی را تحمل می کرد.
دستش جوهری بود. تازه از بازجويی امده بود. ظاهرا در تمام اين مدت و تقريبا هرروز به صورت فشرده بازجويی می شده است. از خشن بودن بازجويی ها گله داشت و اين که از سی سال پيش شروع کردهاند. چند بار هم تکرار کرد که اجازه صحبت در مورد بازجويی ها را ندارد.
نمی دانست برای چه دوباره سراغش امدهاند. می گفت بيش از بيست روز است که به دليل ناراحتی قلبی شبها به او قرص زاناکس که ارام بخش قوی ست، می دهند. صبح ها به سختی از خواب بيدار می شود و بيشتر اوقات حالت گيجی دارد. اشاره کرد يک بار انقدر گيج بود که دل بازجويش به رحم امد و بازجويی را تعطيل کرد.
طی نيم ساعت بارها ياد ايه ای از قران کرد که اشاره می نمايد که همه مرگ را ملاقات می کنند “کل نفس ذائقه الموت”.
مرتب از ما طلب بخشش میکرد. اين قدر زير فشار بود که برای رهايی از ان راهی نمی ديد.
حقوق بشر در ایران
Copyright: gooya.com 2009
سایت کلمه
دستش جوهری بود. تازه از بازجويی امده بود. ظاهرا در تمام اين مدت و تقريبا هرروز به صورت فشرده بازجويی می شده است. از خشن بودن بازجويی ها گله داشت و اين که از سی سال پيش شروع کردهاند. چند بار هم تکرار کرد که اجازه صحبت در مورد بازجويی ها را ندارد.نمی دانست برای چه دوباره سراغش امدهاند. می گفت بيش از بيست روز است که به دليل ناراحتی قلبی شبها به او قرص زاناکس که ارام بخش قوی ست، می دهند. صبح ها به سختی از خواب بيدار می شود و بيشتر اوقات حالت گيجی دارد. اشاره کرد يک بار انقدر گيج بود که دل بازجويش به رحم امد و بازجويی را تعطيل کرد.
کلمه: دو دختر بدرالسادات مفيدی دبير انجمن صنفی روزنامه نگاران درباره بازداشت مادرشان مطلبی را نگاشته اند که نسخه ای از آن در اختيار سايت «کلمه» قرار گرفته است.
به گزارش کلمه ، متن اين روايت به شرح زير است:
ساعت ده شب روز هفتم دی ماه، روز بعد از واقعه عاشورا پنج نفر از مامورين وزارت اطلاعات با نشان دادن يک حکم کلی از سوی دادستان تهران که مربوط به کسانی که در جريان تشييع پيکر ايت اله العظمی منتظری شرکت داشتهاند بود، به خانه ما امدند. پس ازبازرسی خانه و جمع کردن وسايل شخصی هر چهار نفرمان، پدر و مادر را با خود بردند.
پدرمان پس از تحمل پنجاه و دو روز بازداشت انفرادی در بند ۲۴۰ زندان اوين و با سپردن وثيقه آزاد شد.
ولی مادرمان….
اولين ملاقات با او روز پنجشنبه دهم بهمن به صورت کابينی انجام شد (با وجود داشتن نامه ملاقات حضوری دادستان). روحيه عمومی وی ان موقع خيلی خوب بود.
مادرم گفت که با هيچ يک از مامورين دادستانی برای تفهيم اتهام و صدور حکم بازداشت روبرو نشده است. به اعتراضش هم توجهی نکردهاند. بازجويی هايش هم در طول بيست روز اول بازداشت انجام گرفته بود. از ان به بعد تا روز پانزدهم اسفند وی را چندين بار در سلولهای مختلف انفرادی و عمومی جابجا می کردند بدون اينکه هيچ بازجويی از وی شده باشد يا دليلی برای اين کار به او بگويند.
از طريق يکی از ازادشدگان با خبر شديم که مادر را پانزده اسفند و پس از پنجاه و دو روز بلاتکليفی و پايان بازجويی ها دوباره به بند ۲۰۹ برگرداندهاند. تلفن هايش از همان روز قطع شد و ملاقات های کابينی را هم ممنوع کردند.
اقای جعفری دادستان تهران چهارشنبه نوزدهم اسفند به پدرمان گفت که ماموران وزارت اطلاعات به دليل عدم همکاری مادر با ازادشدن وی مخالف هستند. البته گفته بود که “برويد و فردا ملاقات کابينی بکنيد، هفته بعد هم دستور ملاقات حضوری ميدهم. به قاضی ايشان هم گفته ام پرونده را سريع رسيدگی کند”.
فردايش که ملاقات ندادند (به گفته ی مامور زندان به حکم قضايی وی ملاقات ممنوع است). بعد از چند روز رفت و امد، بيست و شش اسفند اقای جعفری نامه دستور ملاقات حضوری را برای روز اول فروردين صادر کردند.
صبح روز اول سال نو مامان يک تماس کوتاه تلفنی دو دقيقه ای گرفت. در حالی که صدايش به شدت می لرزيد، تنها التماس دعا داشت. گفتيم داريم با نامه ملاقات می اييم.
به در زندان که رسيديم خانواده يکی از زندانيان بند ۲۰۹ بيرون امدند. جويا شديم، گفتند از ملاقات می اييم. ماموران نامه ما را که ديدند گفتند ملاقات برای دو هفته تعطيل است. برويد و پس از پانزدهم بياييد. اصرار ما هم نتيجه نداد.
پنجشنبه پنجم فروردين با نااميدی به سالن ملاقات زندان رفتيم. جمعيت زيادی بود. ظاهرا ملاقات ها شروع شده بود.
باز هم به نامه توجه نکردند ولی گفتند فعلا می توانيد کابينی مادرتان را ببينيد.
مادرمان را که ديديم باورمان نمی شد. فشارهای بيست و پنج روز انفرادی به شدت ضعيفش کرده بود. مثل هميشه شاداب نبود و بسيار نگران می نمود.
برخلاف دفعات قبل ماموران بالای سرش ايستاده بودند تا مبادا حرفی نزند.
پريشان و نگران بيرون امديم. تماسهای مکرر پدر با دادستانی و قاضی کشيک مستقر در زندان به انجا رسيد که گفتند بعدازظهر برای ملاقات حضوری بيايد.
برخلاف اصرار پدر همراه او جلوی در زندان امديم. به او اجازه دادند داخل برود. باورمان نمی شد ولی چند لحظه بعد بيرون امد و اشاره کرد که شما هم بياييد.
به همراه يکی از ماموران وارد محوطه شديم. مادرمان راديديم که داخل بک پژو نشسته بود. ظاهرا نميدانست که برای چه او را به در زندان اوردهاند.
از ماشين بيرون امد. سه نفری در اغوشش گرفتيم. بغضش ترکيد و ماهم به دنبال او.
سوار ماشين شديم و به ساختمان چند طبقه ای که همان نزديکی بود رفتيم. ما را به اطاقی بردند در حالی که همان مامور در ميانه در ايستاده بود.
نيم ساعتی کنار او بوديم. بسيار پريشان بود، مثل اينکه فشار زيادی را تحمل می کرد.
دستش جوهری بود. تازه از بازجويی امده بود. ظاهرا در تمام اين مدت و تقريبا هرروز به صورت فشرده بازجويی می شده است. از خشن بودن بازجويی ها گله داشت و اين که از سی سال پيش شروع کردهاند. چند بار هم تکرار کرد که اجازه صحبت در مورد بازجويی ها را ندارد.
نمی دانست برای چه دوباره سراغش امدهاند. می گفت بيش از بيست روز است که به دليل ناراحتی قلبی شبها به او قرص زاناکس که ارام بخش قوی ست، می دهند. صبح ها به سختی از خواب بيدار می شود و بيشتر اوقات حالت گيجی دارد. اشاره کرد يک بار انقدر گيج بود که دل بازجويش به رحم امد و بازجويی را تعطيل کرد.
طی نيم ساعت بارها ياد ايه ای از قران کرد که اشاره می نمايد که همه مرگ را ملاقات می کنند “کل نفس ذائقه الموت”.
مرتب از ما طلب بخشش میکرد. اين قدر زير فشار بود که برای رهايی از ان راهی نمی ديد.
حقوق بشر در ایران
Copyright: gooya.com 2009
Saturday, March 27, 2010
Remember Doa'a, the girl who was stones to death?
با تأیید دادگاه عالی جنایات در موصل، حکم اعدام چهار تن از قاتلان "دعا"، دختر کرد ایزدی، اجرا شد. به گزارش رادیو دهنگی کردستان، روز پنج شنبهی هفتهی گذشته (25 مارس) دادگاه عالی جنایات در شهرستان موصل، حکم اعدام چهار تن از قاتلان دعا را تأیید نمود و حکم اعدام قاتلان همان روز اجرا شد. بنا بر این گزارش، دو تن از قاتلان برادر دعا بودند و دو نفر دیگر نیز از اهالی منطقه بودند. دعا دختر کرد ایزدی بود که در تاریخ 4/7/2007، به جرم ارتباط عاشقانه با یک پسر مسلمان، از سوی خانواده و اهالی منطقهاش سنگسار شد. این عمل غیر انسانی خانوادهی دعا، احساس مردم کوردستان را جریحهدار نمود و در شهرهای مختلف اقلیم کردستان، تظاهرات اعتراض آمیز عظیمی در محکومیت آن برگزار شد. پس از این حادثهی تلخ، عاملان اصلی قتل این دختر جوان دستگیر شدند و تا زمان اجرای حکم دادگاه، در زندان بودند. دعا، قربانی آداب و سنن مذهبی اقوام و نزدیکان خود شد. در دین ایزدی، ازدواج ایزدیان با پیروان دیگر ادیان ممنوع و حرام میباشد. بخش اعظم کردهای ایزدی در استان موصل (نینوا) ساکن هستند و "لالش"، زیارتگاه مقدس ایزدیان نیز در شهر "شیخان" از توابع این استان واقع شده است. گفته میشود که دین ایزدی بازماندهی دین زردشتی است که بعضی از اعتقادات دین اسلام و مسیحیت نیز در آن نفوذ پیدا کرده است.
Wednesday, March 17, 2010
Yad Yaran Dar Bahar
On 21 March Iranian New Year starts while many families have their loved ones in prison. Despite their relenless effort,s few have been given leave for the duration of holidays. Amnesty Middle East section proposed that we send messages to a number of prisoners and wish them happy New Year. Since we were certain that the Iranian government will never let any correspondence from abroad get to the families let alone the prisoners we designed a blog dedicated to them and we like you to leave your message there so they read it on release. It would also good for the families to know that we have not forgotten their loved ones.
The blog address is:
www.YadYaranDarBahar.blogspot.com
Email to send you messages:
azadiandazadi@gmail.com
Thank you
The blog address is:
www.YadYaranDarBahar.blogspot.com
Email to send you messages:
azadiandazadi@gmail.com
Thank you
Sunday, March 14, 2010
جنبش سبز وپریدن از روز هشتم مارس
چند هفته ای میگذرد از بیست و دوم بهمن که در ان جنبش سبز نتوانست حضور تاثیر گذاری داشته باشد تا بامروزکه یک حادثه میتوانست موقعیت راکد حنبش سبزرا به فعالیت وادارد و بخش عظیمی از هواداران ازادیخواهی را که زنان باشند بیشتر بسوی خود بکشاند،انتظار میرفت که جنبش سبز به روز هشتم مارس یعنی روز جهانی ارج گذاری مقام زن توجه نشان دهد و از ان روز برای زنده سر پا نگهداشتن جنبش که در حال حاضر تنها در برگزاری مراسم میتواند خودی نشان دهد سود جوید.
نگارنده در جای دیگر نیز بطور گذرا به این مسئله اشاره کرده است که زنان بعنوان ستون و پایه اصلی جنبش مدنی کنونی ایران، بعنوان پرچمداران سیاست عدم خشونت و بعنوان اگاهترین بخش جنبش از این پس نباید حقوق خود را از باصطلاخ رهبر ان طلب کنند و در هر فرصت بیاد انها بیاورند که ما هستیم و اماده ایم تا چنانچه شما قول احقاق حقوق ما را بدهید در کنارتان بایستسم. زنان بعنوان اگاهترین بخش جنبش مدنی ایران ، بخشی که میداند چه میخواهد نباید بعنوان جنس دوم خود را جا بیاندازند. زنان میدانند چه میخواهند این مردان و رهبران جنبش سبز و هر رهبری که ادعای جلوس بر اریکه قدرت را دارد باید در قدم اول به خواستهای زنان توجه کند و انها را در صدر برنامه های خود قرار دهد و به زنان ثابت کند که بطور واقعی بانان توجه دارد. اگر این صورت مسئله را بپیزیریم ایا باصطلاح رهبران جنبش سبز به این مسئله توجه دارند و اگر دارند چرا این واقعیت در اعمال و کردار و نوشته های انها انعکاسی ندارد؟ چرا برای مراسم چهارشنبه سور ی ( که اهمیتش بجای خود باقیست اما باندازه نیمی از جمعیت ایران نیست) توجه نشان میدهند و از برگزاری این روز برای رویاروئی با حکومت اشغالگر استفاده میکنند اما روز زن زا دور میزنند؟ روزی که میتوانست بسیج نیمی از مخالفان حاکمیت را بطور بالقوه باخود داشته باشد؟
زنان ایران اکر نه بیشتر که هم پا و هم طراز مردان در مبارزات گوناگون علیه رژیم ضد مردمی حاکم بر ایران شرکت داشته و دارند، ندارند؟ زنان ایران در کوچه و خیابان در پشت بامها و منازل و مدارس و دانشگاهها بدون ترس از فحاشی و کتک و زندان . شکنجه و تعزیر و حبس پا بپای مردان و گاه جلوتر از انها گام براداشته اند. مگر نه؟ زنان فرزند از دست داده اند، شوهر و برادر و خواهر و دوست در زندانهای مخوف رژیم دارند و یا خود در زندانند و جهانی را در برابر اینهمه شجاعت خود به شگفتی واداشته اند.
ایا چنین نیست؟ زنان برنامه دارند، هدف دارند میدانند چه میخواهند و چه نمیخواهند.این روشهای ابداعی زنان است در مبارزه بدون خشونت و پایداری و پیگیری انان است که رژیم را وادار کرده است که نیروی عظیمی از لشکر سرکوب را بانان اختصاص دهد. این نیروی اگاه زنان است که رژیم را عاصی و هار کرده است و اگر از پس یک گروه از زنان براید گروه دیگری سر بر میدارد و خار چشمشان میشود. اقایان باصطلاح رهبران جنبش سبز که گهگاه بدیدار مردان از بند رسته میروید و از انها دلجوئی میکنید ایا این عمل را در مورد زنان از بند رسته نیز انجام میدهید؟ ایا میدانید که در این سرزمین خشونت و جنایت و سرکوب علیه این زنان است که چنین چهره ایران را زشت کرده است زنانی که گه ارام اما با اگاهی در نمای فعالان حقوق بشر، در نمای طرفداری از هم جنسان خود ، در نمای زنان فرزند از دست داده اما با اراده ای اهننین برای جنگیدن با چنگ و دندان و گاه در قالب زنانی که شوهران در زندان دارند و دلتنگ انانند و برایشان شبانه های عاشقانه میسرایند.
در سالروز هشتم مارس که شاید یکی از معدود روزهائی است که از ان زنان است اقایان چرا از انان یاد نکردید، برای انان پیام دلگرم کننده و امید بخش نفرستادید، از انان که فرزند از دست داده اند دلجوئی نکردید و روز زن را بانان تبریک نگفتید؟
اقایان سبز که امیدوارید اتش چهارشنبه سوری زردی را از رخها ببرد و سرخی را جانشین ان کند بیاد داشته باشید که زنان دیگر سربازان سربزیر و فرمانبردار کسی نیستند و نبایدهم باشند. زنان ایران دیگر نیازی به اثبات شحاعت و شهامت و پایداری در برابر زور و ستم ندارند. سی و یکسال است که جنگیده اند. تاریخ طولانی جنگ قلم با شمشیر، جنگ خانه به خانه، کوچه به کوچه و پشت بام به پشت بام ، زندان به زندان و خیابان به خیابان. تایخ دربدری در سرزمینهای بیگانه..جنگ زنان با رژیم ضد بشری حاکم، تاریخی بدرازای سه دهه دارد که طولانی ترازهمه جنگ های چریکی جهان است. در این راه طولانی نیروی خودشان و قدرت اراده خودشان بوده است که گهگاه معدودی از شمااقا یان را نیز بهمراه اورده است. اما اقایان بدانید که از این پس نادیده گرفتن زنان یعنی رزمندگان سه دهه جنگهای چریکی از قدرت رزمنده گی تان میکاهد. اگر واقعا به تغییر حکومت در ایران دلبسته اید، اگر معتقدید که میتوانید دموکراسی و حاکمیت مردم را به ایران حاکم کنید نیروی اگاه و رزمنده زنان را از ان خود کنید.بدون همگامی و همراهی زنان که راه و رسم مبارزه پیگیر و مستمر و بدون خشونت را ازموده اند و میدانند چه میخواهند پیروزی شما میسرنخواهد بود.
نگارنده در جای دیگر نیز بطور گذرا به این مسئله اشاره کرده است که زنان بعنوان ستون و پایه اصلی جنبش مدنی کنونی ایران، بعنوان پرچمداران سیاست عدم خشونت و بعنوان اگاهترین بخش جنبش از این پس نباید حقوق خود را از باصطلاخ رهبر ان طلب کنند و در هر فرصت بیاد انها بیاورند که ما هستیم و اماده ایم تا چنانچه شما قول احقاق حقوق ما را بدهید در کنارتان بایستسم. زنان بعنوان اگاهترین بخش جنبش مدنی ایران ، بخشی که میداند چه میخواهد نباید بعنوان جنس دوم خود را جا بیاندازند. زنان میدانند چه میخواهند این مردان و رهبران جنبش سبز و هر رهبری که ادعای جلوس بر اریکه قدرت را دارد باید در قدم اول به خواستهای زنان توجه کند و انها را در صدر برنامه های خود قرار دهد و به زنان ثابت کند که بطور واقعی بانان توجه دارد. اگر این صورت مسئله را بپیزیریم ایا باصطلاح رهبران جنبش سبز به این مسئله توجه دارند و اگر دارند چرا این واقعیت در اعمال و کردار و نوشته های انها انعکاسی ندارد؟ چرا برای مراسم چهارشنبه سور ی ( که اهمیتش بجای خود باقیست اما باندازه نیمی از جمعیت ایران نیست) توجه نشان میدهند و از برگزاری این روز برای رویاروئی با حکومت اشغالگر استفاده میکنند اما روز زن زا دور میزنند؟ روزی که میتوانست بسیج نیمی از مخالفان حاکمیت را بطور بالقوه باخود داشته باشد؟
زنان ایران اکر نه بیشتر که هم پا و هم طراز مردان در مبارزات گوناگون علیه رژیم ضد مردمی حاکم بر ایران شرکت داشته و دارند، ندارند؟ زنان ایران در کوچه و خیابان در پشت بامها و منازل و مدارس و دانشگاهها بدون ترس از فحاشی و کتک و زندان . شکنجه و تعزیر و حبس پا بپای مردان و گاه جلوتر از انها گام براداشته اند. مگر نه؟ زنان فرزند از دست داده اند، شوهر و برادر و خواهر و دوست در زندانهای مخوف رژیم دارند و یا خود در زندانند و جهانی را در برابر اینهمه شجاعت خود به شگفتی واداشته اند.
ایا چنین نیست؟ زنان برنامه دارند، هدف دارند میدانند چه میخواهند و چه نمیخواهند.این روشهای ابداعی زنان است در مبارزه بدون خشونت و پایداری و پیگیری انان است که رژیم را وادار کرده است که نیروی عظیمی از لشکر سرکوب را بانان اختصاص دهد. این نیروی اگاه زنان است که رژیم را عاصی و هار کرده است و اگر از پس یک گروه از زنان براید گروه دیگری سر بر میدارد و خار چشمشان میشود. اقایان باصطلاح رهبران جنبش سبز که گهگاه بدیدار مردان از بند رسته میروید و از انها دلجوئی میکنید ایا این عمل را در مورد زنان از بند رسته نیز انجام میدهید؟ ایا میدانید که در این سرزمین خشونت و جنایت و سرکوب علیه این زنان است که چنین چهره ایران را زشت کرده است زنانی که گه ارام اما با اگاهی در نمای فعالان حقوق بشر، در نمای طرفداری از هم جنسان خود ، در نمای زنان فرزند از دست داده اما با اراده ای اهننین برای جنگیدن با چنگ و دندان و گاه در قالب زنانی که شوهران در زندان دارند و دلتنگ انانند و برایشان شبانه های عاشقانه میسرایند.
در سالروز هشتم مارس که شاید یکی از معدود روزهائی است که از ان زنان است اقایان چرا از انان یاد نکردید، برای انان پیام دلگرم کننده و امید بخش نفرستادید، از انان که فرزند از دست داده اند دلجوئی نکردید و روز زن را بانان تبریک نگفتید؟
اقایان سبز که امیدوارید اتش چهارشنبه سوری زردی را از رخها ببرد و سرخی را جانشین ان کند بیاد داشته باشید که زنان دیگر سربازان سربزیر و فرمانبردار کسی نیستند و نبایدهم باشند. زنان ایران دیگر نیازی به اثبات شحاعت و شهامت و پایداری در برابر زور و ستم ندارند. سی و یکسال است که جنگیده اند. تاریخ طولانی جنگ قلم با شمشیر، جنگ خانه به خانه، کوچه به کوچه و پشت بام به پشت بام ، زندان به زندان و خیابان به خیابان. تایخ دربدری در سرزمینهای بیگانه..جنگ زنان با رژیم ضد بشری حاکم، تاریخی بدرازای سه دهه دارد که طولانی ترازهمه جنگ های چریکی جهان است. در این راه طولانی نیروی خودشان و قدرت اراده خودشان بوده است که گهگاه معدودی از شمااقا یان را نیز بهمراه اورده است. اما اقایان بدانید که از این پس نادیده گرفتن زنان یعنی رزمندگان سه دهه جنگهای چریکی از قدرت رزمنده گی تان میکاهد. اگر واقعا به تغییر حکومت در ایران دلبسته اید، اگر معتقدید که میتوانید دموکراسی و حاکمیت مردم را به ایران حاکم کنید نیروی اگاه و رزمنده زنان را از ان خود کنید.بدون همگامی و همراهی زنان که راه و رسم مبارزه پیگیر و مستمر و بدون خشونت را ازموده اند و میدانند چه میخواهند پیروزی شما میسرنخواهد بود.
Subscribe to:
Posts (Atom)